خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

نقل مکان

سلاااااااااااااااام به دوستای عزیز. عیدتون مبارک و از این حرفا

آخرین پست این وبلاگ مربوط می‌شه به حدود یک سال و ۴ ماه پیش.

احتمالا دیگه به جز ۲۰-۳۰ نفری که روزانه از گوگل وارد این وبلاگ می‌شن کس دیگه‌ای این وبلاگ رو نبینه و به خاطر همین هم این پیغام رو فقط کسانی ببینند که وبلاگ صحبت رو با فیدخوان دنبال می‌کردند. کسانی که این متن رو تو گودر خودشون می‌بینند شاید حتی اصلا اسم وبلاگ صحبت رو هم دیگه یادشون نیاد. همینه دیگه. از دل برورد هر آنکه از دیده رود

به هر حال خواستم اطلاع بدم بعد از اینکه به دلایلی دیگه تو این وبلاگ ننوشتم، الان مدتیه که تو یه وبلاگ جدید می‌نویسم. اگه کسی از دوستان علاقه‌ای به خوندن اینجانب داشت یه ایمیلکی به این آدرس بزنه تا آدرس وبلاگ جدیدمو براش بفرستم. اگه امکانش بود اسمتون یا وبلاگتون رو هم تو اون ایمیل بنویسید. البته اگه ایمیل هم نخواستید بزنید می‌تونید زیر همین پست یه کامنت بذارید تا آدرس وبلاگ جدیدمو به ایمیلی که تو کامنت وارد می‌کنید ارسال کنم

sohbatblog@yahoo.com

مخلص همه تون

سروش 1 سال و خورده ای بزرگتر ;)

پس نوشت 1: من یه بی ادبی بکنم. علت اینکه وبلاگ نویسی رو در اینجا ادامه ندادم این بود که کاملا بصورت ناشناس نمی نوشتم و از اونجایی که کلا زیاد سیاسی می نویسم و برای اینکه یه سری ملاحظات که همه تونم بهش آگاهی دارید رو رعایت کنم , جسارت می کنم تقاضا میکنم که دوستان یه نشونه ی آشنایی یا آدرس وبلاگشون یا یه چیزیکه من یادم بیاد و بدونم از برادران خاص نیستند رو هم بذارند. البته خیلی ها که دیگه الان وبلاگ نویسای معروفی شده اند و ماشالله خود وبلاگشون اعتبار داره که هیچ. شرمنده دیگه. خودتون می دونید وضعیت چه جوریه. دم همه تون گرم.

پس نوشت 2: الان برام خیلی عجیبه که تعداد بازدید های امروز این وبلاگ از 60 تا هم رد شده. اونم بعد از این همه مدت. جل الخالق ;)

دیروز صبح با چند بار شنیدن صدای اس ام اس از خواب بیدار شدم و خبر درگذشت آیت الله منتظری را متوجه شدم. فوت ایشون در محرم بود و روز هفتم ایشون هم به تاسوعا و عاشورا میخوره. از عصر بیشتر دوستام خودشون رفته بودن قم. چند تا شون رو هم جلوی عوارضی آزادراه قم نگه داشته بودن و ازشون پرسیده بودن که “برای چی داری میری قم؟” بعضی ها که جواب درست و حسابی نداشتن رو هم برمیگردوندن. واسه جلوگیری از این اتفاقا هم قبل از ساعت 12 از ترمینال جنوب تهران با 5 تا از دوستام سوار اتوبوس اصفهان شدیم و قم پیاده شدیم. قدیما تو این اتوبوس ها فیلم میذاشتن ولی ایندفعه نامردا تا وقتی ما پیاده نشدیم فیلم نذاشتن.
ترافیک مسیر متغیر بود. مثلا ما در ترافیک نموندیم اما یکی از دوستام که بعد از ما اومد کلی تو ترافیک موند و یه دوست دیگم که بعد از اون اومد مثل ما اصلا تو ترافیک نموند. از اتوبوس که پیاده شدیم کلی مسافر کش با قیافه های خوفشون اومدن سراغمون که آقا کجا میری و آقا با همی هستین یا نه. ما هم هممون به معنای واقعی کلمه گرخیدیم و سوار نشدیم و پیاده راه افتادیم. به دلایلی جایی به جز حرم نمی شد بریم. این روز اتفاقا در حرم رو بسته بودن تا شاید خس و خاشاک رو بیشتر اذیت بکنن که خب صواب داره دیگه.
مثل این شب گرد ها و بی خانمانها بعد از کلی بیابون گردی مجبور شدیم تو کوچه پس کوچه های قم برای خودمون آتیش درست کنیم که منجمد نشیم. بالاخره رفتیم تو حرم و یکی دو ساعتی خوابیدیم تا حدودای 8:30. بیت آیت الله منتظری خیابون دوازدهم بلوار شهید منتظری بود و بیت آیت الله صانعی هم خیابون هشتم. دیدیم یه جمعیتی جلوی خیابون دوازدهم تجمع کردن و شعار میدن. عکس های آیت الله منتظری هم دست مردم بود. عبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور آخر دولت خاتمی رو هم دیدم. برام جالب بود که خیلی سال پیش اونو با کلی بادیگارد می دیدم اما امروز تنهای تنها بین مردم می دیدمش. جسد آقای منتظری رو که از کوچه میخواستن بیارن چند تیکه از فلز های حصر خونگی رو هم مجبور شدن بکنن که تاسف آور بود.
جدا از کلیت اعمالش در طول زندگیش ، این که به خاطر اعتراض به حق کشی ها و آدم کشی ها به حکومت پشت پا زد واقعا کار بزرگ و قابل ستایشی بوده. کسی بود که بدون ترس و محافظه کاری چیزی که به نظرش حق میومد رو میگفت. قبل از اومدن حدسم این بود که حدود 200 هزار نفر از تهران و اصفهان به قم بیان و 100 هزار نفر هم از قمی ها همت کنن و بیان به تشییع جنازه و تظاهراتش ضمیمه اش. نمیشه جمعیت رو درست و حسابی تخمین زد. حضور خود قمی ها با دیدن روحانی ها و زنان چادری خیلی بیشتر نسبت به تجمعات تهران خوب به چشم میمد. مثلا قبلا تو تهران می شد جمعیت رو تخمین زد ، چون خیابون هایی مثل انقلاب و آزادی هستند که جمعیت رو در یک راستا نمایش میدن ، اما قم خیابون هاش ظرفیت کل جمعیت رو نداشت و من هیچ وقت نتونستم کل جمعیت رو در یک نگاه و راستا ببینم یا مثلا نتونستم که ته جمعیت رو ببینم. اما از اونجایی که علاقه ی زیادی به اظهار نظر دارم ، حدسم چیزی حدود حداقل 700 هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفره. خیلی از مراجع تقلید و موسوی و کروبی هم حضور داشتن.
در حرکت قبلی اعتراضی در تقویم 16 آذر رو داشتیم که از قبلش کلی ملت رو تهدید کردن ، بعد کلی دانشجو رو احضار و بازداشت کردن ( که هنوز هم خیلی هاشون رو آزاد نکردن ) بعد حدود 7-8 هزار تا آدم رو بسیج کردن که برن تو دانشگاه ها براشون به عنوان دانشجو شعار بدن و ملت رو هم تو خیابون کتک زدن و امروز هم این همه از ملت رو تو جاده برگردوندن اما امروز ملت انگار نه انگار باز پا شده بودن اومده بودن و با این همه فشاری که روی فعالان سیاسی و علی الخصوص دانشجویی اومده بود امروز همه ی فعالان هم اومده بودن از باقی مونده های مشارکت گرفته تا اعضای باقی مونده ی شورای مرکزی نهضت ازادی و دفتر تحکیم و …
فکر می کنم جریان به روال افتاده و مردم راهکار اعتراض بدون استفاده از خشونت رو یاد گرفتن.

پس نوشت : مطلب قبل رو قبلا نوشته بودم ولی یادم رفته بود بذارم اینجا ، الان با هم گذاشتم این دو تا مطلب رو. کامنت های مطلب قبل هم بسته است.

قدم هایی به جلو

قبل از 16 آذر تهدید ها بود که هر روز توسط یکی از وابستگان به حکومت توسط رسانه های حکومتی به سمت دانشجویان سرازیر می شد. همونطور که پیش بینی می شد دستگیری دانشجویان قبل از 16 آذر به اوج رسید. حالا این وسط بگذریم از امثال من که قسر ( یا قصر یا … ) دررفتیم و امیدوارم تو این چند سال آینده وضعیت کشور جوری بشه که بشه این جور چیزا رو هم نوشت.
در این اقتدارگراها یه ریزش نیروی مردمی قابل توجه بعد از روز قدس و یه ریزش نیروی عملیاتی قابل اعتنا بعد از 13 آبان داشتند و احتیاج به یه شوک داشتند. این وسط انتظار یه حرکت از اون جناح را داشتیم اما وقتی دیدیم که این بساط پاره شدن عکس امام رو چیدن خودش امیدوار کننده بود. چون که هر چند که این بازی جدیدشون یه آجر بزرگ بود که به سمت سبز ها پرت کردن اما توجه هم کنیم که این یکی از بزرگ ترین آجرهاشون بود. این نشون از عمق و وسعت احتیاجشون به شوک بود. این بازی عکس امام دو حاصل داره یکی اینکه مقداری از ریزش نیروی مردمی شون ( که غالبا از توده ی عوام جامعه هستند ) رو به صحنه بر می گردونه که خب این یه نکته ی منفی برای جنبش سبزه اما محصول دوم این بازی مساله ایه که به نظر من از اهمیتش نباید غافل شد. اقتدارگراها در طول ماه های اخیر تلاش زیادی می کردن که همه چیز رو تموم شده نشون بدن و انگار که اصلا هیچ مشکلی وجود نداره و عملا سعی می کردن در ظاهر وجود سبز ها رو به حساب نیارن و شور سیاسی رو بین مردم بکشند. از بین رفتن شور سیاسی در اجتماع خودش یه سم مهلک برای جنبش موسوم به سبز امروز ایرانه که منجر به یاس و سرخوردگی میشه. محصول دوم این سیاه بازی اقتدارگراها همینه که بعد از 6 ماه باعث شد دوباره شور سیاسی در بین مردم ( اینجا بیشتر باید به مردم شهرستان ها توجه کنیم که اطلاعاتشون از رسانه ی میلیه و حالا که این جریانات رو می بینن متوجه میشن که انگار قضیه جدیه ) قوت می گیره و همچنین نشون میده که ادامه ی این جریان برای حاکمیت اونقدر فشار داره که دیگه مجبور شدن که این طور به جنب و جوش بیافتن.
نمود بارز جنب و جوش اقتدارگراها رو در عملکرد روز جمعه ی صدا و سیما دیدیم. جایی که از شب قبلش تا ظهر جمعه خودش رو به در و دیوار زد که آی مردم بیاین تظاهرات. خیلی دوست داشتم خودم برم و یه نگاهی بندازم که متاسفانه نتونستم برم و این تظاهرات دولتی رو ببینم. اما اون چیزی که از تلویزیون دیدم این بود که با وجود این همه تبلیغات ، وانت های پر از بلندگو و پوستر های پخش شده ، حتی یک تصویر لانگ شات رو هم از تظاهرات تهران ندیدم. در خوشبینانه ترین حالت انتظار داشتم لا اقل یک نیمه لانگ شات ببینم که حداقل مثلا یک کیلومتری رو پر از ادم نشون بده اما هر چند که در شهرستان ها چند تا لانگ شات نصفه و نیمه دیدم اما در تهران هیچ لانگ شاتی از تظاهرکنندگان ندیدم و فقط تصاویر یک دوربین رو دیدم که یک جا در خیابون انقلاب گذاشتن و مردم هم جلوش وایسادن و شعار میدن. حالا در نظر بیارید که تظاهرات های سبز عموما با تهدید مسوولان نظام و فرماندهان نظامی و بدون تبلیغات اینچنینی در تلویزیون و فقط با خبررسانی فرد به فرد و چند تا کانال ماهواره ای ( که به هیچ وجه نفوذشون با صدا و سیما قابل مقایسه نیست ) برگزار میشد و جمعیت های آنچنانی با وجود عدم امنیت جانی میومد. اما حالا این طرف دو روز تلویزیون خودش رو به آب و آتیش بزنه و کلی عجز و لابه کنه که ملت بیاین تظاهرات و کلی هم سرباز بیچاره رو ببرن نمازجمعه که آخرش اینجوری بشه.
پس نوشت 1: یزدی بعد از صحبت هایی که در مورد رفسنجانی کرده ، گفته که اگه ما بسیجی ها و سپاهی ها رو داریم خب این منافق ها هم دانشجو ها و دانشگاهیها رو دارن. من هر چی فکر کردم که واسه چی این حرف رو زده و این حرف چه سودی براش داشته و چه ضرری برای سبز ها و جز این بوده که خودشونو ضایع کرده ، چیزی دستگیریم نشد. انصافا من هم اگه جای هاشمی بودم جوابی جز ” خدا شفاش بده” نداشتم که بدم.
پس نوشت 2: من رسما از همینجا به عنوان یکی از افراد علاقمند به جنبش سبز از مسوولین مملکتی تقاضا میکنم که این سران فتنه یعنی خاتمی و موسوی و کروبی رو دستگیر کنید. تو رو خدا دستگیر کنید.  امیدوارم دستگیریشون قبل از 22 بهمن باشه.
ولی انصافا اینا تا حالا از این کارای نامعقولانه که بیشتر به خودشون ضرر زده زیاد انجام دادن. دستگیری موسوی و دوستانش هم بعید نیست از اینا. حالا امیدوارم این بار هم از این کارا بکنن و به قول خودشون سران فتنه رو دستگیر کنن. فکر کنم این که دستگیریشون به نفع کی و به ضرر کیه  احتیاجی به توضیح نداشته باشه و ساده باشه و لازم نباشه در موردش حتی تو این وبلاگ هم بحث کنیم.
پس نوشت 3: در مطلب قبل در مورد هاشمی رفسنجانی دو ویژگی صبر و سیاست ورزی رو اسم بردم. بعضی از رفقا ایراد گرفتن که چرا سوابق بدش رو اسم نبردی که خب من هم همون سیاست ورزی که گفتم اینا رو هم شامل میشه دیگه. من اخلاق رو از ویژگی ها رفسنجانی اسم نبردم و سیاست ورزی رو اسم بردم که معنای عمومی تری داره و میتونه تصمیم گیری های صرفا ماکیاولیستی و زیر پا گذاشتن حقوق افراد دیگه و … رو هم شامل بشه. فعلا که به هر دلیلی حضور و رفتارش مقابل معترضین نبوده و تا حدی موافق بوده که این خودش خوبه. بهتره خودمون دیگه تخریبش نکنیم. یادمون باشه که یکی از اصلی ترین دلایل بالا اومدن اسم احمدی نژاد از انتخابات سوم تیر 84 ، تخریب سنگین و شدید هاشمی توسط احزاب اصلاح طلب بود که در دور دوم به ضرر خودشون تموم شد و حاصل این تخریب بیرون اومدن اسم احمدی نژاد از وزارت کشور شد. مطمئنا باید از گذشته درس بگیریم و با بی توجهی به احساسات با خردورزی و هوشمندی موضع گیری و عمل کنیم.
پس نوشت 3: کاری به حق و ناحق ندارم ولی هر چی از تاریخ این نظام و خاطرات سرانش بخونی در سالهای اولیه ی انقلاب که حزب جمهوری اسلامی دچار تفاوت آرا شد و رئیس جمهور وقت در جناح تندروی حزب قرار داشت ، موسوی و هاشمی در جناح میانه و چند تا از اصلاح طلبهای فعلی هم در جناح چپ حزب ، همین امام خمینی که امروز داعیه ی توهین بهش رو دارن اون موقع بدون استثناء و با قطعیت تمام از جناح میانه و چپ حمایت میکرده و حتی حمله های تندی هم به جناح تندرو میکرده. مثلا زمانی که دوستان هم جناحی آقای خامنه ای در حزب جمهوری اسلامی ( در موقع اختلافات شدید موسوی نخست وزیر و خامنه ای رئیس جمهور ) به حمایت از آقای خامنه ای شروع به حمله های سنگین به نخست وزیر و هیئت دولت کردن ، همین امام خمینی به دفعات به این رفتار راست های درون حزب جمهوری اسلامی اعتراض کرد. ( حذف منتظری هم از محصولات همین راست های این حزب بود ) مثلا یکی از جملات معروف امام خمینی ( عرض کردم کاری به حق و ناحق ندارم و صرفا دارم اشاره می کنم به مواضع امام خمینی در اون زمان در مورد اختلافات موسوی و خامنه ای ) که در تظاهرات ها هم زیاد دیدیمش یعنی ” کسانی که در مقابل شما ایستاده اند توانایی اداره ی یک نانوایی را هم ندارند ” که در روز 23 شهریور 63 در مشهد در جمع طلبه های حوزه ی علمیه ی مشهد و همین آیت الله طبسی و … خطاب به راست های درون حزب جمهوری اسلامی ( شناخته شده ترینشان رئیس جمهور وقت بود ) که منتقد دائمی نخست وزیر بودند گفته شد. بخشی از این سخنرانی در جلد هفتم صحیفه نور مدکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی صفحه ی 62 اینچنین اومده:
” شما که نمی توانید یک شهر را اداره کنید ، اگر نانوایی یک شهر را به شما بدهند نمی توانید اداره اش کنید ، چه طور می گویید که چرا دولت نمی دانم چه کرده ، چه نکرده ؟ شما نمی فهمید که کار دولت چی هست و تاکنون چه کرده است ؟ شما می دانید که کارهایی که دولت در این چند سال با همه ی این فشارها کرده ، عمقش از کارهایی که در طول سلطنت فاسد پهلوی بوده است ، بسیار بیشتر است. چه می گویید به جان این دولت؟ دست بردارید ، از خدا بترسید ، از غضب خدا بترسید. شما خیال می کنید که اگر دولت ساقط شود ، شما روی کار می آیید شما هیچ وقت نمی آیید روی کار ( البته اینجاش رو اشتباه کردن چون که بعد حذف منتظری و کمرنگ شدن حضور مشکینی توسط هاشمی و نهایتا بعد از فوت گوینده ی این صحبت ها ، با تلاش های رفسنجانی دقیقا کسی جانشین رهبری شد که مخاطب همین صحبت ها بود ) شما هیچ وقت نمی آیید روی کار. شما خیال می کنید به نفع اسلام این حرفها را می زنید؟ شیطان در لباس شما در باطن شما این حرفها را می زند و به ضرر اسلام دارد می زند. دست بردارید از این مسایل. کمک کنید به دولت. کمک کنید به این دولتی که دارد جان می کند برای اسلام و برای کشور شما. چرا باید هر روز نق بزنید.”
البته رهبر وقت نظام در حمایت از دولت ( توجه داشته باشیم که منظور از دولت نخست وزیر و وزرا بودن که با رئیس جمهور اختلاف داشتند و رئیس جمهور با نفوذی که در راست های حزب داشت در امور اثر گذاری می کرد ) گاهی به نظر من خیلی زیاده روی می کرد مثلا یک جا هم قبل از همین سخنرانی گفته بود که ” هر کس این دولت را غیر شرعی بداند یا ضد انقلاب است یا ناآگاه “(در کتاب مصاحبه های سال 63 هاشمی جلد چهارم نشر معارف انقلاب چاپ 85). بعد از انزوای موقتی راست های حزب و گردش های مواضع خیلی ها از سمت جناح رئیس جمهور به سمت نخست وزیر و کابینه و بحث هایی که پیش اومد شاید جالب باشه به یکی از این عکس العمل ها اشاره بشه. 2 مهر 1363 طلبه های حوزه ی علمیه ی قم یه طومار 18/5 متری در حمایت از موسوی و رفسنجانی فرستادند. متن این طومار رو بخونید. باحاله. جالبه که حتی در استفاده از کلمات هم نهایت سعی شده که از رهبری پیروی بشه:
” بسمه تعالی. ما طلاب حوزه علمیه قم به پیروی از اخطار حضرت اما در روز عید غدیر ، خطاب به کسانی که شیاطین در لباس و باطنشان نفوذ کرده تا به زبان آنان هر روز و هر فرصت ، در تضعیف دولت نغمه ای را ساز و به دست آن ها بر اساس مصالح شخصی و به خیال دفاع از اسلام ، چیز هایی را منتشر سازند و مشی خلاف شرع را برچسب زنند و در هر حال دست از جان دولت برندارند و این همه در حالتی که خود از اداره ی نانوایی شهری ناتوانند می گوییم که به خود آیند و بیدار شوند تا از غضب الهی که افشای چهره ی شیطانی آنها است در امان بمانند. ضمن پشتیبانی از دولت محرومین برادر موسوی و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ، از کسانی که با افکار متحجر و پوسیده ی خود ، تحت لوای شرع مقدس اسلام به تضعیف حکومت اسلامی و خط اصیل انقلاب می پردازند و همچنین از افراد رفاه زده ای که خود را مقید به زی طلبگی نمی دانند و زمینه ساز بدبینی مردم نسبت به روحانیت می باشند ( دوستان حامی دولت توجه داشته باشند مخاطب این حرف طلبه ها رئیس جمهور وقت بود ) که هر از چندگاهی دل امام عزیزمان را به درد می آورند ، انزجار و بیزاری خود را اعلام می داریم.”
این هم طولانی ترین پس نوشتم در طول 5 سال وبلاگ نویسیم.
پس نوشت 4: باز هم به خودم و دوستام یادآوری می کنم جمله ی معروف اون فرنگی کافر معاند کثیف …. رو که با همه ی سیاهی ها وتاریکی های غربی که در منجلاب تجمل گرایی و الحاد غربی سراپای وجودش رو فراگرفته بود ، گفت:
” از این نترسید که زندگیتان تمام شود ، از این بترسید که زندگیتان هیچ وقت شروع نشود.”
دقیقا الان وقت سیاسی بودنه و در اولویت قرار دادن سیاست در زندگیمون. اونطور که اقتدارگراها میخوان سرمون به کار خودمون گرم باشه و درسمون رو بخونیم کاری به کار سیاست نداشته باشیم نباشیم و دقیقا تلاش کنیم که نه تنها خودمون سیاسی باشیم بلکه آدمهای دور و برمون رو هم سیاسی کنیم که حتی نون درآوردن و درس خوندن و ریزترین نکات زندگی آینده مون به همین سیاسی بودن یا سیاسی نبودن الان جامعه مون بستگی داره.

در این مطلب عکس هایی رو گذاشتم که به نظرم دیدنشون خالی از لطف نیست. عکس بعضی از اشخاصی که اسمشون تو دفترچه خاطرات جمهوری اسلامی با فونت درشت نوشته شده. از این عکس ها باز هم دارم شاید باز هم تو چند تا پست بذارمشون تو وبلاگ تا آدمای بیشتری ببیننشون تا شاید بیشتر تحریک بشن و تاریخ نظام رو مطالعه کنن. این عکس ها رو با موبایل از یک کتاب انداختم. فکر می کنم مطالعه ی تاریخ معاصر باید از توصیه ها و نصیحت های هر دوست دلسوزی به دوستانش باشه.

در این عکس جالب چند تا شخصیت رو کنار هم می بینید. این عکس مراسم آغاز مجلس دومه. رئیس این مجلس مثل مجلس اول هاشمی رفسنجانی بود و نائب رئیس ها هم یزدی و کروبی بودن. در این عکس بالاییش فکر کنم آقای یوسف صانعی ( دادستان کل کشور وقت ) باشه بعد از بالا احمد خمینی ، آقای موسوی اردبیلی ( رئیس قوه قضاییه ی وقت ) ، آقای خامنه ای ( رئیس جمهور وقت ) ، هاشمی رفسنجانی ( رئیس مجلس و فرمانده کل قوا و آشتی بده ی هر روزه ی اختلافات رئیس جمهور با نخست وزیر و دعواهای فرمانده نیرو زمینی ارتش (صیاد شیرازی) با سپاه (محسن رضایی) و تصمیم گیر اصلی صدا و سیما و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و گیرنده ی خط ها از امام خمینی و دهنده ی خط ها به مسوولین مملکتی و و و و .. تقریبا خود جمهوری اسلامی وقت ) و میرحسین موسوی ( نخست وزیر وقت ) می بینید.

این عکس مربوط به دفاع میرحسین موسوی از وزیرانش برای گرفتن رای اعتماد از مجلس دوم

این عکس مربوط میشه به وزیر صنایع سنگین میرحسین موسوی. حتما میدونید کیه دیگه. الان به جرم اخلال در ترافیک شهری به حبس محکوم شده و … کلا جدا از خطوط سیاسیش و خط و ربط هاش واقعا مقاومتش قابل ستایشه.

برای دیدن بقیه مطلب و عکس ها روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید.

به خواندن ادامه دهید »

http://3.bp.blogspot.com/_z7wJEPz3adY/Sp7e92bv4OI/AAAAAAAAAPg/jNQJXDkNxMA/s400/Mousavi--huge-ally.jpg

هر جنبش اعتراضی ، سیاسی و مردمی ، چه انقلابی باشد و چه نباشد ، سه ستون دارد. ایدئولوژی جنبش ، رهبر جنبش و مدیران جنبش. ایدئولوژی یک جنبش همون اصول ، قواعد ، اهداف و روش های حرکتی یک جنبش است. رهبر جنبش شخصی است که ایدئولوژی را اعلام می کند و دخیلان در جنبش بر محور او به وحدت حرکت می رسند و مدیران جنبش هم اشخاصی هستند که بعد از به ثمر نشستن یک جنبش آن را اداره می کنند ، کسانی که نقش محوری دارند اما نقش پایه گذاری رهبر را ندارند. مثلا در مورد انقلاب ایران ایدئولوژی آن اسلام ، حکومت مردمی و حقوق بشر ( که البته بعدا به ولایت مطلقه ی فقیه تغییر یافت ) بود و مدیران آن جنبش انقلابی هم آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی و … بودند ( البته مدیران دیگری هم می توانستند باشند که به مرور حذف سیاسی یا فیزیکی شدند ). ایدئولوژی یک جنبش می تواند صرفا سلبی ( در انقلاب 57 ، در ابتدا تمام ایدئولوژی های گروههای مختلف زیر پرچم یک ایدئولوژی سلبی به اجماع رسیده بودند که در نهایت یکی از آن ایدئولوژی ها به سلب دیگران رسید و تنها خودش ماند و اصول ایجابیش در کنار سلب دیگران ) باشد و یا خود ایجابی باشد که جنبش سبز در ابتدا یک ایدئولوژی اصلاح طلبانه زیر پرچم قانون اساسی داشت که به دلایلی کم کم در حال فاصله گرفتن از آن است و عواملی مثل آنچه در مطلب قبل نوشته شد باعث پر رنگ تر شدن وجهه ی انقلابی این جنبش نسبت به وجهه ی اصلاح طلبانه ی آن.
یکی از ایراداتی که هر روزه به جنبش اعتراضی سبز گرفته می شود این است که این جنبش سردرگم است و دقیقا هدفش مشخص نیست. کاملا مورد قبول است که در مورد اصل اول یک جنبش یعنی ایدئولوژی ، جنبش سبز شفاف نیست. مختصری بررسی کنیم شاید اصلا این عدم شفافیت یک ضعف نباشد و به نوعی هوشمندی هم باشد. حالیکه بخش بزرگی از مردم داخل این جنبش از اصلاحات عبور کرده اند ، رهبران آن عقب تر از آنانند و به سختی اشاره به عبور از اصلاحات ، نظام و قانون اساسی می کنند. اینکه برای چه هدف جنبش سبز توسط رهبران ( نمایندگان ) آن علنا اعلام نمی شود را نمی دانم به چه دلیلی است ، اما می توانم بگویم این تصمیم به هر دلیلی که گرفته شده باشد ، به چه دلایلی قابل قبول و مورد تایید است. البته در مورد ایدئولوژی جنبش صرفا به قسمتی می پردازم که انتخاب بین اصلاحات و براندازی است. در حال حاضر موضعی که به طور ضمنی انتخاب شده ، اصلاحات بوده که امروز کمرنگ شده و هر چند که موضع رسمی اصلاحات است اما موضع عملی چیزی بین اصلاحات و گذر از نظام است. چرا عدم انتخاب شفاف بین دو گزینه ی اصلاحات و براندازی از سوی رهبران جنبش امری قابل تایید است؟
1-    اعلام موضع از سوی خود رهبران هزینه دارد
در شرایط فعلی رسما برانداز بودن رهبران سبز ، هدیه ای می تواند باشد به جناح اقتدارگرا. جناحی که همین الان هم سعی می کند به هر شیوه ای میرحسین ، کروبی و خاتمی را برانداز بنامد که بتواند با شیوه ای دیگر و با ابزارهایی متفاوت با آنها مبارزه کند. اینکه گفته می شود حالا که آنها رهبران سبز را برانداز می دانند ، خب اینها هم اعلام کنند که برانداز هستند و رسما کارشان را بکنند هم درست نیست چرا که اینکه آن ها خودشان تلاش کنند که رهبران را برانداز بدانند با اینکه رهبران خودشان اعلام کنند قصد براندازی دارند تفاوت زیادی دارد. این تفاوت ها بسیارند. به عنوان یک مثال مطمئنا در حال حاضر نظام ریسک بازداشت رهبران را نمی کند چرا که هزینه اش برای آنان و نفعش برای جنبش بسیار است که بسط و توضیح همین یک مثال هم طولانیست. اما اگر مثلا محمد خاتمی اعلام موضع رسمی گذر کامل از قانون اساسی بگیرد ، هزینه ی دستگیری اش برای نظام پایین می آید. چرا که تا قبل از آن در صورت بازداشت خاتمی ، نظام عملا رئیس جمهور پیشین خود را که دارای وجهه ی بین المللی مثبت و معتبری است  را بازداشت کرده و علاوه بر اعتراضات داخلی متحمل فشار های بسیاری سنگین خارجی نیز می شود اما در صورت گذر کامل خاتمی از قانون اساسی ، نظام نه رئیس جمهور پیشین خود را بلکه مخالف رسمی خود را بازداشت کرده که این قضیه فشار های خارجی را تحت الشعاع قرار می دهد ، همچنین در بین قشر حامی اقتدارگرایان دلیلی موجه خواهد بود و این دستگیری در این صورت موجب حتی ریزش نیروی آنان نیز نمی شود. مثال و بحث در این مورد زیاد است و مطلب طولانی می شود ، فقط عرضم این است که اگر رهبران جنبش سبز موضع رسمی شان را در انتخاب بین اصلاحات و براندازی نظام اعلام کنند و این انتخاب هم مورد دوم یعنی گذر کامل از قانون اساسی باشد هزینه ی سنگینی به جنبش سبز وارد می کند. بهتر است که موضع رسمی اعلامی از سوی این سه شخص به طور ضمنی همان اصلاحات باشد و حالا البته ایرادی هم ندارد که اگر عده ای در داخل و اغلب خارج هم هدف جنبش سبز را براندازی اعلام کنند. مساله اینجاست که اتخاذ موضع براندازی زمانی هزینه بر است که توسط رهبران اصلی داخل کشور گرفته شود.
2-    انتخاب موضع شفاف موجب ریزش نیروی مردمی می شود
همیشه اتخاذ مواضعی با گستره ی وسیع تر و اشتراکی موجب جذب بیشتر می شود. همانطور که در جبهه ی مقابل می بینیم هر روزه به سه علت شاهد ریزش نیرو هستیم. یکی استفاده از خشونت که موجب ریزش نیرو در سطوح پایین می شود ، دومی تصفیه های داخلی و سومی محدود تر شدن هر روز دایره ی خود ها و اتخاذ مواضع رادیکال تر که این امر موجب ریزش نیرو می شود و این مورد سوم بهتر برای جنبش سبز اتفاق نیافتد. حال در صورتی که رهبران جنبش سبز در انتخاب بین اصلاحات و براندازی ، اصلاحات را انتخاب کنند ، بخش عظیمی از نیروی مردمی ( که مهمترین و شاید تنها ستون این جنبش باشد ) ریزش خواهد کرد و البته ممکن است که به طور موازی موجب ساخت جنبشی انقلابی شود و عملا انتخاب موضع اصلاح طلبانه از سوی جنبش سبز را ضایع و بی ثمر کند. در صورتی هم که اعلام موضع براندازی کند باز هم موجب ریزش نیرو و شقاق بین این جنبش و عملا تشکیل دو جبهه ی موازی با اهدافی متفاوت و دور و نزدیک می شود که همکاری آنان پیچیده خواهد بود که این ریزش نیرو و جدایی در جنبش خود می تواند عامل شکست آن شود.

http://aftabparast.files.wordpress.com/2009/08/rahpeymayi_25khordad.jpg?w=500
3-    حرکت پله به پله در این مورد خردمندانه تر است
فرض کنیم که موضع مورد نظر رهبران حتی براندازی و گذر کامل از قانون اساسی باشد. باز هم نباید این را اعلام کنند و بایستی به صورت ضمنی به موضع اصلاح طلبانه اصرار کنند. چرا که اگر از بعد گذر از اشخاص در نظر بگیریم. موضع اصلاح طلبانه تلاش برای گذر از رئیس دولت فعلی را دارد و موضع براندازانه تلاش برای گذر از رئیس حاکمیت را دارد. وجه مشترک این دو موضع گیری گذر از رئیس دولت است که جنبه ی حداقلی و مشترک بین این دو موضع را دارد. در صورتی که موضوع عبور از شخص رئیس دولت داشته باشیم در مقابلمان عده ای مشخص و محدود ایستاده اند اما در صورتی که موضع گذر از حاکم را داشته باشیم در مقابلمان نیروهای بیشتری با قوای بیشتر قرار دارند. پس چه بهتر که فعلا به موضع اصلاح طلبانه قناعت شود و انتظار موضع گیری رهبران در عبور از کل حاکمیت را نداشته باشید چرا که این امر موجب جبهه گیری قدرتمندانه تر کل نیروهای اقتدار گرا می شود و هر چند که تمام این نیرو ها نیز در مقابل قدرت مردم هیچند ( این شعار نیست و واقعا قدرت مردم قدرت برتر است و درصورت هدایت درست آن قدرت پیروز است ) اما چه بهتر که به دست خودمان آن ها را منسجم تر در مقابل خودمان نچینیم و پله پله و قدم به قدم حرکت کنیم تا به جایی که اکثریت مردم در آن جا به اجماع برسند. پس این بار هم حتی اگر موضع واقعی رهبران و فرضا اکثریت بازوی مردمی جنبش سبز عبور از کل حاکمیت باشد منطقی تر است که آن را علنی نکنند و به بیانی چراغ خاموش حرکت کنند.
4-    اصلا انتخاب بین این دو کاملا با ما نیست
بعد از سه مورد اول و تمام تفاسیر باید بدانیم که در مورد انتخاب بین این دو موضع اصلاحات یا براندازی اصلا انتخاب با ما نیست یا بهتر است بگوییم که انتخاب کاملا با ما نیست. شاید بعضی از دوستان طرفدار دولت و اقتدارگرایان قبول نکنند یا قبولش برایشان سخت باشد و یا شاید بعضی از دوستان سبز هم این را خوش بینانه بدانند اما این حرکتی که جنبش سبز طی می کند بسته به فاکتورها و عواملی دیر یا زود به جایی می رسد که حاکمیت مجبور است بین پذیرش اصلاحات و فروپاشی یکی را انتخاب کند. در صورتی که حاکمیت اصلاحات را نپذیرد محکوم به فروپاشی است. یعنی ما انتخابی نداریم و این حاکمیت است که بایستی اصلاحات را قبول کند و اگر خردورزی نکند دیگر دست ما نیست و تنها چاره فروپاشی است که هزینه های گزافی برای کشور دارد. تنها در صورتی حق انتخاب داریم که حاکمیت اصلاحات را بپذیرد. در این صورت خود به خود قشر بزرگی از جنبش سبز به هدف رسیده و قشر طرفدار براندازی باقی می ماند که اگر کثرت قاطع داشته باشند به براندازی و پایه ریزی مجدد یک نظام سیاسی می رسیم. به طور مثال شاه دوم پهلوی هم اصلاحات را قبول نکرد و نکرد تا در حرکت معترضین تعداد انقلابیون به کثرت قاطع نسبت به تعداد اصلاح طلبان حاکمیت رسید. اینجا بود که هر چند محمد رضا پهلوی اصلاحات را پذیرفت و شروع به امتیاز دادن به مردم کرد اما دیگر مردم براندازی را انتخاب کرده بودند. یعنی تنها در صورتی ما می توانیم اصلاحات را انتخاب کنیم که حاکمیت اصلاحات را بپذیرد و البته هم آن را نه دیر بلکه به موقع بپذیرد و به تبعیت از مردم بازگردد. این هم دلیل دیگر هم من که بهتر است رهبران اصلاحات موضع گیری و هدف نهایی جنبش سبز را اصلا علنی و رسمی و شفاف اعلام نکنند و در این مورد آخر می گویم که اصلا حق انتخاب کاملا با آنان نیست و نمی توان هدفی انتخاب کرد.
انتخاب موضع جنبش سبز توسط رهبران هرچند فوایدی نیز دارد که به عقیده ی من اولی که اهمیت زیادی نیز دارد ایجاد انگیزه ی بیشتر در مردم و همچنین هدفمندتر شدن حرکت های اعتراضی و دومی نیز جذب نیروی بیشتر است. در مورد فایده ی دوم از آنجاییکه که اعلام موضع موجب ریزش نیرو در جای دیگری نیز می شود و این ریزش نیرو از این جذب نیرو به این طریق بیشتر است و همچنین مجموع چهار علت برای عدم اتخاذ موضع و هدف شفاف را موجه تر از این دو فایده ی کلی متعاقب اعلام موضع می دانم و همچنان عدم انتخاب رسمی رهبران جنبش سبز بین اصلاحات و گذر کامل از قانون اساسی را موجه و هوشمندانه می دانم.
پس نوشت 1: در مورد چرایی ایجاد حرکت های اصلاح طلبانه بعد از انقلاب ها ، خشایار دیهیمی مقاله ای ساده و روان با عنوان ” از انقلاب تا اصلاح ” در شماره ی مربوط به 5 شهریور 1380 ( اوایل دولت هشتم و دولت دوم خاتمی ) روزنامه ی خدابیامرز ” نوروز ” نوشته بود که پیشنهاد می کنم پیدا کنید و بخونیدش. جالبه.
پس نوشت 2: کم کم داریم به 16 آذر نزدیک می شیم و حرکات اعتراضی دانشجویی در حال بیشتر و قوی تر شدن هستن و حاکمیت هم  به خوبی به این مساله واقفه و اعمالی مثل تعطیلی دانشگاه تهران به علت تعمیرات ( من حدس میزدم به علت آنفلونزای خوکی تعطیل کنن ) در روزهای قبل تا بعد از 16 آذر حکایت از علم ( اگه نگیم ترس ) نیروهای امنیتی به این موضوع داره. البته باز هم باید ببینیم که آیا حاکمیت با سرکوب دانشجوها از طریق اخراج ، ستاره دار شدن ، تعلیق و احضار به کمیته ی انضباطی ، آتش این اعتراضات دانشجویی رو شعله ور تر می کنه یا نه. برای مثال اشاره کنم به این قضیه که در دانشگاه تهران مرکز دو تجمع برگزار شد ، با عده ای از دانشجوها برخورد کردند ، اگر برخورد نمی کردن احتمالا قضیه به همین دو تجمع ختم می شد اما این برخورد باعث برگزاری یک تجمع اعتراضی دیگر در تهران مرکز ، یکی در کرج و دو تجمع در تهران جنوب شد. حال در دانشگاه های سراسری نیز به تجمعات و اعتراضات دانشگاه علم و صنعت نگاه کنید که علت آن دستگیری و برخورد با همکلاسی های آنهاست و همین طور در خواجه نصیر. واقعا چند دانشگاه هست که با دانشجویانش برخورد کرده باشن و اعتراضات در آن دانشگاه ساکت شده باشه؟ ببینیم در 16 آذر حاکمیت برخورد عقلانی و به سود خودش می کند یا برخوردی هیجانی و سرکوبگرانه که هر چند هزینه هایی برای بازوی دانشجویی جنبش سبز داره اما فواید بسیاری هم برای جنبش داره و عملا موجب تداوم بیشتر اعتراضات میشه.

پس نوشت 3: با نگاهی به تقویم کوچیک روی میزمون می بینیم که بعد از اعتراضات دانشجویی 16 آذر ، نوبت به تاسوعا و عاشورا میرسه و بعد از اون هم راهپیمایی احتمالا بسیار بزرگ و بسیار سبز 22 بهمن. حدس من اینه که در روز های حول 16 آذر برخورد با دانشجویان به اوج میرسه. مطمئنا این اعتراضات دانشجویی آذر ماه یک حرکت های اعتراضی کوچک مردمی هم در سطح شهر خواهد داشت که با آنها مثل روز 13 آبان به صورت شاید بشه گفت بصورت وحشیانه برخورد و سرکوب می کنن. این قضیه باعث این میشه که رسانه های اقتدارگرا و حتی اعتقاد دارم که قاطبه ی اتاق های فکر آن ها هم گمان به تضعیف و رو به زوال رفتن جنبش سبز می برن که این گمان اونها خودش اتفاق خوبیه. باور کنید این اتاق های فکر آنقدر هم داخلش فکر نیست و بیشتر در آن ها رنگ و بوی تعصب ، اعتقاد و هیجان وجود داره تا مشاهده ی واقعی ، تحلیل درست و اتخاذ روش های درست. شاید یه روزی شما هم مثل من یه چیزایی ببینید که به این اعتقاد برسید. این گمان اون ها مبنی بر زوال و تلاش های رسانه ایشون اتفاقا خیلی هم خوبه تا برسیم به عاشورا و تاسوعا که در این روز برخورد های سرکوبگرانه نه رسما نظامی بلکه کاملا در قالب لباس شخصی های مثلا مردمی خواهد بود و البته اراذل و اوباش استخدام شده برای این کار. چرا که تاسوعا و عاشورا برای حاکمیت حکمی به مراتب مذهبی تر و پایه ای تر از روز قدس داره که اجازه ی برخورد رسما نظامی رو بهش نمیده. پس در تاسوعا و عاشورا منتظر درگیری های مثلا مردمی باشید و تیتر های خبرگزاری (!) فارس مثل “اعتراضات و برخورد مردم مسلمان ایران با جماعت قلیلی از فریب خوردگان و منافقان و سوء استفاده گران از مناسبت های مذهبی” باشید. اما بعد از آن روزی بسیار بزرگ و حتی حماسی در پیش خواهد اومد و اون هم 22 بهمنه. در مورد 22 بهمن هنوز نمیشه صحبت زیادی کرد. اما احتمالا روز سبزی خواهد بود و البته مثل روز قدس که از قبل در مورد اهمیت آن صحبت می شد ، 22 بهمن نیز از روز های بسیار مهم در این حرکت اعتراضی خواهد بود.
پس نوشت 4: بحث ها در این موضوعات خیلی زیادن. اینکه مطالب یه مقدار شاید نامرتب و گیج کننده باشن به این خاطره که هر خط نوشتن حاصل خلاصه شدن شاید یک ساعت صحبته یا هر یک خط خلاصه ای از چندین صفحه نوشته باشه و البته خود نوشته های زیادم و پر حرفی هام هم قرار نیست درست باشن. به این خاطر عذر میخوام.
پس نوشت 5: خوشبختانه این امر که به هدف رسیدن جنبش سبز در چند ماه امکان پذیر نیست و حتی ممکن است چندین سال طول بکشد امروز در قشر زیادی از مردم این جنبش جا افتاده که این مساله جای خوشحالی داره که امروز کمتر می بینیم که کسی بپرسد “پس آخه کی به نتیجه می رسیم؟” مردم ایران سیاسی شده اند و این اتفاقا فوق العاده اتفاق خوبیه و فهمشون ( من هم یکی از همین مردم ) از سیاست نسبتا بالاتر رفته و کمتر پیش میاد که امروز کسی به دنبال حرکات هیجانی و کسب نتایج در کوتاه مدت باشه. هر چند که هنوز هم هستند و البته کم کم اونها هم به این نتیجه می رسن که اعتراضات با تداوم و با گذر زمان است که به نتیجه می رسد.
پس نوشت 6: تو ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد روز 27 آبان ماجرای ازدواج دختر حداد عادل و مجتبی خامنه ای از زبان حداد عادل نقل شده که بسیار خوندنیه. اگه نسخه ی مکتوبش را نمی تونید پیدا کنید در آرشیو سایت روزنامه اعتماد دنبالش بگردید.
پس نوشت 7: رفتم یه کتابخونه خریدم 95 هزار تومن. البته 5 هزار تومنش رو هم تخفیف داد و باز هم البته من پولش رو ندادم و والده در یک حرکت سخاوتمندانه منو به یک کتابخونه ی خوشگل چوبی مهمون کردن. این چند روز هم هی نگاش می کنم و حال می کنم.
پس نوشت 8: علی رضا قلی نویسنده ایه که وقتی کتاباش رو خوندم دیدم حرف و ایده ی نامرتب خودم رو البته با اطلاعات گسترده ی جانبی در کتابهاش زده. بحث اینکه همیشه خودمون مسوول اون چیزی هستیم که سرمون میاد. مثلا اگه احمدی نژاد رئیس جمهور شده علتش خود ماها هستیم و مسائل دیگه ای مثل اینکه ریشه ی تمام مشکل از سطح فرهنگ مردم یک جامعه است و راه حل توسعه و حل اغلب مشکلات حرکتی مثل حرکت مهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی در توجه بسیار ویژه به آموزش و پرورشه. مسائلی از این قبیل به نحوی بسیار زیبا و جالب بررسی و اثبات شده اند و البته با اطلاعات جانبی مفید و زیاد در کتابهاش. البته صرفا دو کتاب من ازش دیدم و خوندم که یکی ” جامعه شناسی خودکامه ” ( بررسی چرایی ایجاد و کیفیت رفتار خودکامه در قالب تفسیری ادبی تاریخی از داستان ضحاک ماردوش ) و ” جامعه شناسی نخبه کشی ” ( بررسی تاریخی ایران با فوکوس بر روی تاریخ چند قرن اخیر و معاصر و بررسی علل ناکامی قائم مقام فراهانی ، امیرکبیر و مصدق که مطالعه ی این کتاب رو توصیه ی اکید می کنم ) خلاصه من عاشق این علی رضا قلی شدم دیگه. در موردش اینجا چیزی نمی تونم بذارم چون مطالبی که در موردش نوشتم تو نشریات مکتوب و یا اینترنتی با نام واقعیم اومده و دیگه اینجا نمی تونم بذارمشون.
پس نوشت 9: با هیجان خاصی منتظرم ببینم ماجرای قتل یا خودکشی پزشک کهریزک رو چطور میخوان ماله بکشن.
پس نوشت 10: آدم هر چی بیشتر با این دات نت و چیزای دیگه ی مایکروسافت کار میکنه میبینه انصافا این بیلی جون حق داره انقدر مایه دار بشه و سفید بخت بشه. انصافا کارشون درسته.
پس نوشت 11: سردار سرتیپ پاسدار نقدی فرمانده بسیج گفته که امریکا دچار بحران های مالی شده و امروز به دریوزگی افتاده و این از ثمرات 30 سال مجاهدت بسیج و ملت ایران است. همچنین سردار سرتیپ پاسدار نقدی در سخن گهربار دیگه ای گفته… چی گفته؟ اجازه بدید تاکید کنم. سردار سرتیپ پاسدار نقدی گفته،… سردار سرتیپ پاسدار نقدی… سردار سرتیپ پاسدار… بله . سردار سرتیپ پاسدار نقدی فرمانده ی بسیج در حالی که لباس نظامی تنش بود گفت: بسیج نیروی نظامی نیست. توجه کردید که. سردار سرتیپ پاسدار نقدی با لباس نظامی گفته فرمانده ی یه جای غیر نظامیه. :-)
پس نوشت 12: آخیش. چند وقت بود پس نوشت زیاد ننوشته بودم. ایندفعه هم مطلبم طولانی بود و هم پس نوشت هام زیاد بودن و رسم و رسوم قدیمی وبلاگ رو حسابی به جا آوردم. باشد که رستگار شوم.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.