خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

پیامد های 13 آبان 88

در مورد روز سیزدهم آبان احتمالا فیلم های زیادی رو از شبکه های فارسی زبان ماهواره ای دیدید و در اینترنت هم گزارش های خوبی که وجود داره رو خوندید. من دیگه گزارش مفصلی نمی نویسم که مطلب طولانی نشه. این روز در تهران دو ویژگی بارز تر داشت که یکی تظاهرات های  نه متمرکز بلکه کوتاه مدت و با جمعیت های پخش شده اما پیاپی و در مکان های مختلف با جمعیت کلی بیش از جمعیت روز قدس بود و دیگری هم سرکوب بسیار خشن از سوی ارگان های نظامی ( الان دیگه بسیج هم رسما جزئی از نیروی زمینی سپاه شده و یک نیروی کاملا نظامی به حساب میاد ) بود که این بار نه با امکانات لجستیکی زیاد ( مثل 18 تیر ) بلکه با امکانات کم یعنی همان باتون و گاز اشک آور و چند موردی هم تیراندازی اما با نیروی قهریه ی شدید تر بود.

گذشته از این دو ویژگی ، تظاهرات و اعتراضات 13 آبان که تقریبا اصل قضیه که تجمع دولتی علیه آمریکا بود رو هم تحت الشعاع قرار داد ، دو  پیامد مهم و مختص به خود هم برای جنبش اعتراضی مردم ایران داشت.
1- پیامد اول ریزش نیروی عملیاتی سرکوب خواهد بود. در مطلب مرتبط با روز قدس نوشتم که حضور همزمان طرفداران دولت ( که تا قبل از آن به علت سانسور خبری ، از کثرت معترضین جنبش سبز مطلع نبودند ) و خود معترضین همزمان در خیابان ها باعث شد که طرفداران دولت متوجه حجم اعتراضات بشوند. این خود علتی شد برای ریزش نیروی مردمی حمایت کننده بود و البته این ریزش نیرو بیشتر بر روی حمایت مردمی تاثیر گذاشت و به علت پرهیز از خشونت زیاد در روز قدس نیرو های عملیاتی و نظامیشان ریزش نیروی آنچنانی در آن روز پیدا نکرد. اما در روز 13 آبان با وجود آنکه حامیان دولت ( جدا از آنکه آیا واقعا حامی بودند یا بیشتر دانش آموزانی که قصدشان صرفا یک روز فرار از مدرسه بود ) چندان هم مسیر نبودند و دوباره حجم و کثرت معترضین رو به چشم خود ندیدند اما این بار اعمال خشونت باعث ریزش نیروی نظامی و عملیاتی آنها شد. از آنجا که بخش زیادی از نیروهای عملیاتی و نظامی سرکوب نه چندان به دلایل مالی بلکه به شیوه های ایدئولوژیک و اعتقادی از حکومت حمایت و هموطنانشان را سرکوب می کنند ، هر گونه اعمال خشونت از سوی حکومت باعث ریزش نیروی های اعتقادیشان در بخش عملیاتی و نظامی خواهد شد. شاهد بودیم که در این چند ماه نیروهای بسیجی عملیاتی به شدت ریزش داشتند و از این به بعد شاهد ریزش نیروهای حتی کادری سپاه خواهیم بود و این صرفا پیامدی متعاقب اعمال این خشونت برای سرکوب خواهد بود.
2- دومین پیامد با توهین هایی که اخیرا به جنبش سبز و رهبران ( نمایندگان ) اون شد و همچنین به رسمیت نشمردن معترضین در ابراز نظر های مسوولان مملکت مقدمه اش چیده شد و احساسات قهری مردم تحریک شد تا در خود روز 13 آبان با مشاهده ی خشونت این چنینی از سوی سرکوبگران ، این هیجانات و احساسات اعتراضی و قهری دو چندان تحریک شد تا خط قرمز جنبش اعتراضی سبز جلوتر برود. تا دیروز کمتر شعاری مستقیما متوجه رهبر کشور بود اما در روز 13 آبان با این مقدمه و این عامل تحریک نهایی که عرض کردم شعار هایی مستقیما و به نام شخص اول مملکت شنیده شد و عکس وی رو در کف خیابان انداختند. این مساله به هیچ عنوان خوب نیست. همیشه یکی از دعاها یا آرزوهام این بوده که ” خدا دشمن احمق نصیب آدم نکنه” امروز این دشمن احمق با بی درایتی هاش خودش بیشتر به خودش ضربه می زنه و این اصلا خوب نیست چرا که با این مسیری که طی میکنه و افزوده شدن دو پیامد تظاهرات 13 آبان یعنی ریزش نیروی عملیاتی برای سرکوب و تحریک بیشتر معترضان ، راه مردم رو بیش از پیش از اصلاح طلبی به سمت مخالفت با کلیت نظام متمایل می کنه و اونها رو به انقلاب تحریک میکنه. بحثش طولانیه و جاش هم اینجا نیست اما من اعتقاد دارم که حتی با وجود تمام این اتفاقاتی که افتاده و بعضا جنایاتی که رخ داده ، اصلاحات ( البته در حد وسیع و تضمین شده ) بهتر از یک انقلاب در ایران است. امیدوارم که حاکمیت با حرکاتی حساب شده تر هزینه ی یک انقلاب رو به مردم ایران تحمیل نکنه.

پس نوشت 1: اوضاع دانشگاه ها به شدت ملتهب شده. در ابتدا شاید هفته ای یکی دو دانشگاه بود که اعتراض های سیاسی دانشجویان رو به خودش می دیدی اما الان هر هفته دانشجویان چندین دانشگاه ( چه سراسری و چه آزاد ) در شهر های مختلف ایران تجمعات اعتراض آمیز برگزار می کنند و در روز های آینده هفته ای یکی دو تجمع در دانشگاه ها خواهیم داشت تا در نزدیکی روز 16 آذر بار دیگه اعتراضات جنبش دانشجویی اوج بگیره و بعدش وضعیت بستگی به خیلی متغیرها داره و امید که رفتار های معقولانه تر رو از حکومت ببینیم.
پس نوشت 2: محمد رضا پهلوی در روز های آخر سلطنتش امتیاز های تضمین شده ی فراوانی به مردم میداد ( امتیاز هایی که در روز های اول اعتراضات ، مردم حتی خواب گرفتن همچین امتیاز هایی از شاه رو نمی دیدند ) اما دیگه دیر شده بود و با دستگاه سرکوب پهلوی اونقدر با اعمال خشونت هیجانات مردم رو تحریک کرده بود که مردم دیگه به هیچ چیزی جز نابودی و ساخت مجدد نظام سیاسی ایران فکر نمی کردند و فقط انقلاب کامل سیاسی هیجان اون ها رو تخلیه می کرد. امیدوارم که مسوولان  سیاسی امروز ایران سنجیده تر عمل کنه و هزینه ی یک انقلاب رو به مردم ایران تحمیل نکنه.

نشان حیات

این پست ارزش حقوقی ندارد و صرفا نشان از سلامت و حیات بنده دارد. مدتیه که درگیر یه سری مسائلم که امیدوارم به جاهای خوب برسه و الانم البته داره خوب پیش میره. واسه همینم هست که چند وقتیه مرتب به روز نمی کنم.

از دوستایی که به یادم بودن و تولدم رو تبریک گفتن هم خیلی خیلی ممنونم و کلی شرمنده کردن و آره و از این حرفا. تولد آقا مسعود گارفیلد هم خیلی مبارک باشه و آره و از اون حرفا. این وبلاگ هم شاید همچنان مرتب به روز نشه اما زنده نگهش میدارم و باز هم سعی می کنم بعد ها سر حالش کنم. خلاصه اینکه از اون جایی که همینجوری خیلی دوست دارم احوالم رو ابراز کنم باز هم تاکید می کنم که زنده ام و فعلا پایدار و پر انرژی به دنبال تحقق اهداف زندگی چه مادی و چه غیر مادی.

راستی به عنوان پس نوشت ( جهت حفظ سنن و آداب قدیمی این وبلاگ ) هم بگم که همچنان تجمعات دانشجویی دانشگاه های آزاد مثل دانشگاه های سراسری ادامه داره. تو دانشگاه های آزاد تهران هم فعلا تا حال هر هفته سه شنبه ها بعد از سه تجمع آزاد تهران مرکز و یه تجمع آزاد کرج ، یه تجمع هم تو آزاد تهران جنوب برگزار شده.

تجمع دانشجویی اعتراضی دانشگاه آزاد تهران جنوب - تابستان 88سالهای قبل در دانشگاه های آزاد کمتر خبری از تجمعات سیاسی دانشجویان می شنیدیم. اما امسال اعتراضات سیاسی مردم همانطور که از صرفا تهران به شهرستان ها هم گسترش پیدا کرد ، از صرفا دانشگاه های سراسری هم به دانشگاه های آزاد گسترش پیدا کرد.

در دانشگاه های آزاد تهران ، بعد از انتخابات و در تابستان فضای تجمعات سیاسی در دانشگاه آزاد تهران جنوب گرم تر بود و بعد از تابستان از اول مهر این فضا در دانشگاه آزاد تهران مرکز گرم شده است. در این تجمعات صحنه های باورنکردنی ای اتفاق افتاد. مثلا در تابستان دانشجویان دانشکده ی فنی تهران جنوب در یکی از تجمعاتشان برای به تعویق انداختن امتحانات اجازه ی خارج شدن برگه های امتحانی از ساختمان اداری دانشکده را ندادند و با جمعیتی نزدیک به هزار نفر در دانشگاه به مدت چند ساعت شعار دادند. بعد از شروع ترم جدید هم در دانشگاه تهران مرکز ، شاهد چندین تجمع بودیم که در آخرین آنها چیزی حدود دو هزار دانشجو شعار می دادند.

همیشه فکر می کردم اگر زدند ، من نباید بزنم. چون اشتباه آن ها ، اشتباه من رو توجیح نمی کنه. البته این رو عقلم حکم می کنه. مثال دیگه اینکه اگر کشتند من نباید بکشم.

تجمع اعتراضی دانشجویی در دانشگاه آزاد تهران مرکز - پاییز 88

تهران مرکزی ها دو بار در دانشگاهشان کتک خوردند. درست خوندید. در دانشگاه. یک بار قبل از شروع انتخابات جوری دانشجوهای (!) بسیجی به آنها حمله کردند که کار پنج نفرشان به بیمارستان کشید. سه شنبه ، 21 مهر هم در تجمع بزرگی که در دانشگاهشان داشتند ، طبق عادت معمول بسیجی ها با اتوبوس به دانشگاه آورده شدند و در عین ناباوری در فضای دانشگاه به این تعداد دانشجو با گاز فلفل ، زنجیر ، باتوم و چاقو حمله کردند. اصولا آدم خونسردی هستم و راحت احساساتی نمیشم. اما وقتی این صحنه ها رو می بینم که مثلا وقتی این بسیجی ها حمله کردند ( هر چند که با دو تا اتوبوس و بسیجی های خود دانشگاه شاید 100 نفر می شدند ) اما اگه هر کدامشان هم یک اسلحه داشتند ، اگر دانشجویان معترض اراده می کردند می توانستند به خاطر تعداد زیادشان با دست خالی هم آنها را کتک بزنند اما طبق همون ایده ای که من هم باورش دارم این تعداد دانشجو که شاید به یاد مثال آیت الله خمینی اگه هر کدومشون یه سطل آب بریزند ، کل اون دانشجو نماهای بسیجی نماهای انسان نمای حاضر در تهران مرکز رو آب می برد ، با وجود حمله ی اون بسیجی ها عکس العمل نشون ندادند و درگیر نشدند دلم می گیره ، نه از اینکه کاش اینها هم اونا رو می زندن بلکه از این تفاوت آدمها و از خویشتنداری دانشجوهای معترض که واقعا آماده ی هزینه دادن هستند. بسیجی ها هم از این رفتار بدون خشونت معترضان همواره سوءاستفاده کرده اند و اون رو حمل بر ابهت خودشون میذارن. امیدوارم رفتار های رادیکال اون ها باعث نشه یه وقتی من هم پا رو عقلم بذارم و رفتارهای هیجانی گاها خشن از خودم بروز بدم.

پس نوشت1 : روزی یه نفر از شکار بر می گشته و نعش حیوانی رو هم پشت خودش می کشیده و میاورده. رهگذری ازش پرسید چه جوری شکارش کردی؟ اون شکارچی هم گفت :”بابا یه گربه که شکار کردنش کاری نداره” رهگذر نعش حیوون رو بهش نشون میده و میگه این گربه نیست و این یه شیره. شکار چی هم تا نعش شیر رو می بینه غش می کنه.

گاهی وقتا آدما خودشون نمی دونن چه کارهای بزرگی انجام داده اند. روز قدس مردم ایران نه یک شیر ، بلکه چند تا شیر رو کشتند.

پس نوشت 2:  در اغلب ارگان های امنیتی و نظامی کشور نشریاتی شامل  اخبار گهگاه محرمانه و خوراک های فکری مخصوص کارمندان اون ارگان نشر و پخش میشه که البته خارج کردنشون از اون اداره یا پادگان هم ممنوعه اما گهگاه این نشریات بیرون هم آورده میشن. سایت نوروز ( وابسته به جبهه مشارکت ) به یکی از این نشریات داخلی سپاه اشاره کرده که اگه درست یادم باشه اسمش بصیرت بود. در نشریه از مقاومت غیر قابل انتظار از سران حزب مشارکت در مقابل بازجو ها نوشته شده و این که حتی گاها بازجوها رو نصیحت هم می کنند نوشته و این هم خب از طنز های روزگاره.

صالح نیکبخت وکیل بهزاد نبوی (نائب رئیس مجاهدین انقلاب ) از قول بهزاد نبوی که هنوز هم در زندانه گفته بود که ” زمان شاه من رو با اسلحه و دو تا نارنجک دستگیر کردن بهم نگفتن برانداز ، اینا منو با یه قلم گرفتن میگن برانداز.”

پس نوشت 3: سپاه از اونجاییکه هیچ وقت نظامیها در سیاست دخالت نمی کنند ، به دانشگاه آزاد اولتیماتوم داد.

پس نوشت 4: همیشه در مورد تجمعات اعتراضی سخت ترین قسمت مساله اینه که در نبود رسانه خبر باید توسط خود مردم دهان به دهان پخش شه و این کار خیلی سختیه. اما همیشه خود برادران به داد ملت می رسند و به نوعی در امر اطلاع رسانی تجمعات و راهپیمایی ها به ملت معترض کمک کرده و اون رو از رسانه ی غیر ملی اعلام می کنند. مثلا خیلی وقتها بود که بعضی از دوستام ازم میپرسیدن فلان روز راهپیمایی کجاست؟ وقتی ازش می پرسیدم تو از کجا میدونی؟ می گفت مثلا فرمانده ی نیرو انتظامی گفته هرکس فلان روز بیاد راهپیمایی باهاش برخورد میشه و اینجوری ملت می فهمن که پس حتما اون روز یه تجمعی هست.  الان هم جا داره که از جناب آقای جنتی به خاطر پخش خبر راهپیمایی 13 آبان از تریبون نماز جمعه تشکر و قدردانی کنیم.

پس نوشت 5: دیروز هم در دانشگاه شیراز یک تجمع دانشجویی اعتراضی برگزار شده.

پس نوشت 6: از اونجاییکه در این مطلب از کلمه ی بسیجی برای خطاب کردن اون دانشجونماها نام بردم از تمام بسیجیانی که اسلحه را صرفا رو به دشمن ملت و نه به روی خود ملت استفاده کرده اند و امروز از دیدن اوضاع کنونی بسیج ناراحت و متاسفند عذر میخوام.

پس نوشت 7: عکس ها از خبرنامه امیرکبیر و تی جی نیوز برداشته شده اند.

رهبر یا نماینده

در سده های اخیر تاریخ ایران ما ، اندیشه ی ناخودآگاه و یا خودآگاه غالب ما ایرانیان این بوده که در بین افراد مطرح و شناخته شده بگردند و کسی که به افکارش نزدیکتر است را بیابیم و دست وی را بگیریم و بگویم که هان این رهبر من است و بعد از آنکه قشری از جامعه فردی را به رهبری خویش برگزیر ، با وی چنان عهد اخوتی و پیمان مرید و مراد گونه و بیعت تبیعتی می بندد که هر چه رهبرش بگوید را می پذیرد و حتی ایده های ناشایست وی را هم سعی می کند به هر توجیهی مثبت جلوه دهد تا مبادا به خاطر انتساب آن عقیده ی منفی به رهبرش ، خدای ناکرده سوژه ی ریشخند دیگران نشود.

خیلی وقت ها هم جامعه ی ایرانی زحمت پیدا کردن رهبر را هم به خودش نمی دهد. ملت ایران بیشتر اوقات از مشارکت در تعیین سرنوشت خود به بهانه هایی فرار کرده است. هر چند دوره یک صدای آزادی خواهی از فرد یا گروهی بلند شده و ملت ایران را از خواب راحتش بیدار کرده و ملت خواب آلوی ایران هم حتی به درستی عنان رهبری خود را به دست وی می سپرد و گمان می کند که حالا که رهبری لایق پیدا کرده می تواند با خیالی آسوده دوباره به خواب خود ادامه دهد. می خوابد و غافل از این که قدرت فساد می آورد و این قاعده حتی شامل پاک ترین آزادی خواهان هم می شود.

به بیان دیگر نگاه غالبی که وجود داشته و دارد این است که ابتدا در پروسه ای رهبر انتخاب شود و بعد از آن از وی پیروی شود و دیگر به سختی پیش می آید که ان رهبر مورد سوال قرار گیرد. هر چند در بدنه ی پیروان این رهبر گروه نخبگانی که از نظر درک و بیداری در مرتبه ی بالاتری نسبت به عموم پیروان قرار دارند هم وجود دارند که رهبر مذکور را مورد سوال قرار دهند اما عموم جامعه تخطئه ی رهبر را بر نمی تابد و حاصل سوال نخبگان از ایده های بعدی رهبر بیشتر اوقات طرد آن نخبگان است و نه اصلاح رهبر.

یکی از رموز موفقیت مجموعه و رهبرش این است که نقش سوال کردن و استیضاح رهبر نه تنها بر عهده ی قشر محدودی از نخبگان باشد بلکه این نقش و قابلیت به تمام بدنه ی این مجموعه ی پیروان هم تسری پیدا کند. در این زمان است که رهبر ، نه صرفا خط دهنده ی مجموعه بلکه نماینده ی آن مجموعه و پذیرای پارلمانتاریسم خواهد بود. در این حالت این رهبر نیست که حکم کند و مجموعه تبعیت ، بلکه این مجموعه است که البته طبق قاعده ای مصوب حکم می کند و رهبر عملا وکالت ، نمایندگی یا سخنگویی آن مجموعه را به جا می آورد. رعایت این مساله باعث رشد ، افزایش احتمال موفقیت ، کاهش احتمال انحراف از مواضع ابتدایی ، کاهش احتمال گرایش به دیکتاتوریسم و باعث تداوم حرکت آن مجموعه می شود.

لازمه ی وقوع این مساله چیزی نیست جز التزام تک تک و یا حداقل غالب عموم اون مجموعه از قاعده ی آزاد اندیشی است که چند پست پیش به آن اشاره کردم. این که بدنه ی مجموعه در حدی باشد که بتواند صلاح و خیر خویش را پیدا کند و فرد یا گروهی که در راس مجموعه هستند را کنترل و وادار به وکالت خود و نه حکومت بر خود کنند.

پس نوشت 1: در این مطلب منظورم از “رهبر” مفهوم کلی آن است.

چند شب پیش برنامه ی اعترافاتی تحت عنوانی شبیه ” تحلیل تئوری وقایع بعد از انتخابات ” یا یه همچین چیزی در دو قسمت بعد از اخبار ساعت 9 شب از کانال یک صدا و سیمای ضرغامی پخش شد.

درباره ی قسمت اول:

- به نظر می رسید برنامه اون طور که مجری برنامه (حیدری) گفت در استودیو های صدا و سیما ضبط نشده بود. از دکور برنامه و مخصوصا اون گلدون هایی که با ورق آلومینیوم تزئین شده بودند می شد حدس زد که برنامه در یک استودیوی به اصطلاح صحرایی و احتمالا در محل بازداشت اون سه عزیز ضبط شده بود.

- عطریانفر و شریعتی در توضیح چگونگی و چرایی تحول خود ، تحول ها و اکتشافات یک شبه و ناگهانی برخی عرفا را مثال زدند و اعلام کردند که در تاملات تنهایی خود و ناگهانی این چنین متحول شده اند.

- گویا واقعا یک مرد معلول نخاعی که حتی توان حرف زدن هم ندارد اینقدر می تواند برای برادران خطرناک باشد که او رو با این وضع به جلوی دوربین بیارند و مجبور به حرف زدنش بکنند. نمی دونم که می دونید یا نه اما من شنیدم که سعید عسگر ( برادر سابق که سالها پیش اقدام به ترور حجاریان کرد و بعد ها توسط حجاریان بخشیده شد ) در ایام قبل از انتخابات یک ستاد محلی در شهر ری برای تبلیغات میرحسین موسوی تاسیس کرده بود و فعالیت تبلیغاتی شخصی سبز می کرد.

- عطریانفر گفت که اساتید علوم انسانی ما که در غرب درس خوانده اند امروز در دانشگاههای ما بسته ی فکر غربی را آموزش می دهند. در این برنامه صحبت های بسیاری از دهان این سه نفر زده شد در مزمت اوضاع علوم انسانی در آموزش عالی کشور که اتفاقا چند روز قبل هم آیت الله خامنه ای در این مورد صحبت کرده بودند.

- عطریانفر یک جا در یک حدس خارق العاده گفت که بعد از صحبت های آقای شریعتی ، دکتر حجاریان میخواهند توضیح بدن که حالا “چه باید کرد؟” :-)   عطریانفر قبلا هم در اعترافاتش از این کارهای خارق العاده کرده بود و در مصاحبه ی بعد از اون به اصطلاح دادگاه وقتی اون به اصطلاح خبرنگار ازش پرسید که برای اینکه بعد از خروج از زندان حرفتان عوض نشود چه تضمینی دارید ، عطریانفر به ناگهان بعد از شنیدن این سوال ، چهار تضمین آماده از آستینش در آورد. البته یک بار هم همون خبرنگار همونجا از این حدس های خارق العاده زد و وقتی اشتباها میکروفون روشن بود به بغل دستیش گفت که ” الان میخواد مکانیکی رو بگه” که بعدش آقای عطریانفر عبارت مکانیکی را توضیح دادند. :-)

- شریعتی از قول خودش و سپس از قول حجاریان سخنان رهبری در مورد حیوانی بودن علوم انسانی غربی را توضیح داد.

- هر وقت شریعتی یا عطریانفر حرفی از قول حجاریان می زدند ، حیدری تاییدش را از حجاریان می گرفت و به شکل ناجوانمردانه ای تلاش می کرد که حجاریان را که توان حرف زدن ندارد را به همان زبان مجبور به صحبت کند.

- حجاریان در پاسخ به سوالی در مورد رهبری ایران چهار مورد را شمرد. سه مورد اول مربوط بود به ایده های ماکس وبر در مورد رهبری ( سنتی ، کاریزماتیک ، قانونی ) و مورد چهارمی هم به اون اضافه کرد که اون هم این بود که ولایت فقیه ادامه ی ولایت پیامبران است.

- از عطریانفر در مورد پشت پرده های مطبوعات در دولت اصلاحات پرسیده شد. عطریانفر توضیح داد که بعد از جنگ ( بعد از ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای ) در دولت های بعد و به خصوص دولت خاتمی در زمینه ی کنترل مطبوعات قصور هایی شده است ( این هم سفارشی بود مخصوص آقای مهاجرانی (وزیر ارشاد خاتمی) که انقدر نره بی بی سی گفتگو کنه).

- از این سه نفر تاییدش گرفته شد که در زندان ، تلویزیون و روزنامه در اختیار دارند. حتما یادتون هست که قبلا در رسانه های پیروی فارس و کیهان ادعا شده بود که استخر و سونا هم در اختیار سعید حجاریان گذاشته شده است. توجه کردید؟ استخر و سونا. متوجه هستید که؟ استخر و سونا در اختیار سعید حجاریان ، معلول نخاعی قرار داده شده است.

درباره ی قسمت دوم:

جملاتی شبیه همین را تصور کنید.

پس نوشت 1: 7 ، 14 و 21 مهرماه تولد میرحسین ، خاتمی و کروبی است.

پس نوشت 2: خالی بودن صندلی های مجمع عمومی سازمان ملل در هنگام سخنرانی آقای احمدی نژاد برایمان عادی شده اما این بار نکته ی جالبی داشت و اون هم اینکه صندلی های هیئت کشور لبنان هم خالی بود.

نوشته‌های قدیمی‌تر »