Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

FASHION RINGS

اقه های فشن

حلقه های فشن

کشور امارات متحده ی عربی چه از نظر وسعت و چه از نظر جمعیت شاید فقط با یک استان از سی استان ایران قابل مقایسه باشه و البته که از نظر قدمت فوتبال در اندازه قیاس با ایران نیست. مثل خیلی موارد دیگه یه اتفاقی برای فوتبال ایران افتاد که فقط در این کشور میتونه اتفاق بیافته , اون هم انتخاب یک مربی با سابقه فقط یکسال و نیم مربی گری , به سرمربی گری تیم ملی مون. تیم علی دایی بعد از سه بازی بدون برد با یک گل افساید , امارات رو شکست داد. هر کدوم از بازیکن های ایران برای کل امارات کافی بود. اما احساس شرم می کردم وقتی همین بازیکن ها رو می دیدم که برای بردن امارات عربی دست به هر کاری از جمله به زمین انداختن خودشون و اتلاف وقت می زدن تا جاییکه وقتی کاپیتان تیم کشورم روی زمین افتاده بود , داور به خاطرش حتی برانکارد هم در خواست نکرد و ازش خواست که سریع بازی رو ادامه بده. سوت پایان بازی زده شد و ایران تونست امارات رو ببره , اونجا که به خاطر بردن یک تیم کوچک عربی مربیان و بازیکنای ما همدیگه رو از شادی بغل می کردن و دروازه بان تیم کشورم برای برد با یک گل آفساید اشک شوق می ریخت , دیگه احساس شرمم به احساس حقارت تبدیل شد. نمی دونم آینده ی فوتبال ایران چطور میشه , اما با وجود بازیکنانی بسیار مستعد تر و با انگیزه تر از تیم های گذشته هیچ آینده ی خوبی رو برای اون پیش بینی نمی کنم. این برد رو که باعث شد موقتا از حذف در مسابقات مقدماتی مقدماتی جام جهانی ( یک مرحله قبل از انتخابی جام جهانی) در امان باشیم به همه ی مسوولین ورزش ایران و هموطنانم تبریک می گم.

من معتقدم

بیشتر اتفاقاتی که برامون می افته و همه اعمالی که انجام میدیم حاصل طرز فکر و اندیشه هامون بوده و این مساله ادامه خواهد داشت. طبق این روال , این اندیشه ها و طرز فکر امروز ماست که آینده رو برامون می سازه. آینده همون مجموعه ی اعمال ماست که کاملا تحت تاثیر اندیشه ی امروز قرار داره و اتفاقاتی که تاثیر زیادی از افکار حال ما میگیرن. امروز بهتره به اندیشه هامون بیشتر بیاندیشیم , که مبادا اندیشه و اعتقاد جاهلانه ی به ظاهر کوچکی در گوشه ی ذهن ما خونه کرده باشه و آینده ای تهی رو برامون بسازه.

مخلص کلام اینکه هر تجربه ای , تجسد افکار ماست. شاید اندیشه هایی در سرمون باشه مثل این که “من آدم بیخودی هستم”. این فکر احساسی رو باعث میشه و ما رو گرفتار اون احساس میکنه و یک چرخه رو بین این دو نقطه ایجاد میشه , احساسی که ناشی از این فکر ه و در ادامه ” پس من آدم بیخودی هستم”. و این احساس دائمی میشه غافل از اینکه این اندیشه ی اولیه ما بوده که باعث تکرر این فکر رنج آور شده.

به قول لوییز هی “تنها چیزی که با آن سر و کار داریم اندیشه ی ماست , و اندیشه می تواند عوض شود”. بسیاری از اعتقادات ما هم به نوعی درگیر این فرایند میشن. فقط به این مساله باید توجه داشت که اعتقاداتمون رو نباید مطلق بدونیم. به طور کلی همیشه باید آمادگی تغییر در اندیشه و اعتقاداتمون رو داشته باشیم. دلایلی مثل زیاد بودن کسانی با فلان اندیشه یا اینکه خیلی وقته ما این اعتقاد رو داریم , دلایلی نیستند که باعث بشن به مساله ای اعتقاد داشته باشیم. این اصلا مهم نیست که برای چه مدت یک اندیشه و اعتقاد رو با خودمون همراه داشته ایم , اقتدار در زمان حال است. و این چه دریافت شگفت انگیزیه. شاید از روی عادت باشه که اونقدر به یک ایده فکر می کنیم که ندونیم خودمون اون ایده رو انتخاب کردیم و خودمون هم می تونیم اون رو تغییر بدیم.

امروز هم می تونیم آزادی فکر رو تجربه کنیم و به استقبال اعتقادات جدید و مفید تر بریم. مطمئنم که ما می تونیم اندیشه هامون رو خودمون آزادانه انتخاب کنیم.

رویا

بعضی از دوستان از جمله پلنگ صورتی در مورد اعتقاد من به شرکت در انتخابات ها و رای دادن به اصلاحات ( چه احزاب اصلاح طلب و چه کاندیداهای مستقل اصلاح طلب) گله می کنن و اعتقاد دارن که رای دادن اونها در این انتصابات هیچ فایده ای نداره , پس بهتره انتخابات رو تحریم کنن که با این عمل اعتراض جمعی خودمون رو نشون بدیم.

من متوجه میشم که اعتقاد داری که بهترین نماینده های منورالفکر اصلاح طلب کار خیلی مفیدی نمی تونن انجام بدن. اما من فکر می کنم که داشتن یه دروازه بان و مدافع خیلی ضعیف و تقریبا بی خاصیت تو زمین بهتر از عدم حضورشونه چراکه لااقل فضا رو برای مانور دادن حریف کم تر می کنن. قبول می کنم که مجلس ششم و دولت اصلاحات ایده آل نبود اما نمی تونم قبول کنم که فرقی با مجالس و دولت بعدی نداشت. وضعیت رابطه ایران با دیگر کشورهای دنیا در آن دوره قابل مقایسه با الان نیست. چرا که به خاطر وجود همین مدافعین کم خاصیت بود که حریف قدرت تندروی ندشت. هر چند که شورای نگهبان هم یک دروازه بان و مدافع خوب برای اونها بود که حتی قانون منع شکنجه , قانون رفع تبعیض از زنان که به قرارداد های بین المللی مربوط میشد رو وتو می کرد. وجود داشتند ارگان هایی که نگاه مردم از پیگیری قتلهای زنجیره ای و قتل فروهر توسط مجلس 6 رو منحرف کنن , اما هر مدافعی بعد از چند حمله است که عقب نشینی میکنه. این با شرایط سیاسی ایران صدق می کنه. اتفاق افتاده که تحریم حرکت های حکومتی نتیجه ای در بعضی کشورها داشته باشه اما تحریم موقعی موثره که عمومی بشه. من نمیتونم وضعیت مطبوعات رو تحقیر آمیز واسه خودم ندونم. کدوم روزنامه رو الان می تونم از دکه بخرم و بخونم که بیشتر اعصابم ناراحت نشه. رئیس جمهور کنونی چندین بار از حمایت های نماینده های مجلس که او رو شجاع خطاب می کردند اشاره میکنه و نتیجه می گیره که مردم هم مثل نماینده هاشون از گند زدنش به سیاست خارجی حمایت می کنند. مطمئنا با حضور همون مدافعین کم خاصیت در مجلس مجال این نمایش های ابلهانه از حریف گرفته میشه. و و و …
توجه به مسایلی از این قبیل می تونست نتایج حداقلی پیروزی در همین انتخابات مجلس باشه. همین مسایل حداقلی که باید از اون به سمت جلو حرکت کنیم یا حداقل سرعت سقوط رو کم کنیم. و جای تاسف داره که با تصمیمات هیجانی و تبعیت از فکر اطرافیان و دوستان با کلاسمون و تماشای فیلم های آلمانی به جای حرکت عاقلانه این فرصت ها رو به حریف میدیم که ما رو به سیر در یک سقوط قهقرایی ببره و نابود کنه. اون موقع است که فرار غیر قانونی هم برامون گزینه ای جدی تر در کنار مهاجرت میشه. و چه رویا پردازم من که توقع دارم دوستام به خاطر جلوگیری از نابودی مملکتشون شناسنامه هاشون رو کثیف کنن. در حالیکه که فرقی بین مجلس 6 با مجالس بعدی و دولت خاتمی با دولت احمدی نژاد نمی بینن.

خلایق هر چه لایق

دور دوم انتخابات فردا برگزار میشه. مردم , مثل دور اول نمیرن رای بدن. رای های سنتی باعث میشه “بدون تقلب” اصولگراها مجلس رو قبضه کنن. بعد به همه ی دنیا ثابت میشه که حکومت ایران مورد تایید و حکومت منتخب مردم ایرانه.

حالا بشینید تو خونتون و با یه ژست خوشگل روشنفکرانه , قهوه بخورید , شاید هم بعدش یه پیپ بکشین و تلویزیون تماشا کنید و فکر کنید که چقدر باحالید که به اینا افتخار نمی دید که برید رای بدید.

خوشبختی زورکی

یه دوستی امروز به یه گفته ی باروخ اسپینوزا اشاره کرد که میگه اگه سرشت آدما جوری بود که همیشه به دنبال چیزی میرفتن که به دردشون می خورد دیگه هیچ مهارتی احتیاج نبود. بعد ادامه داد که تو مجموعه یک ملت بیش تر آدما نمی تونن راه خیر و صلاح و زندگی به سعادت و زندگی بهتر رو تشخیص بدن , پس همیشه باید یه آدم قدرتمند و دانا باشه که اونا رو چه به رضایت و چه به زور به راه درست هدایت کنه.

 چقدر این حرفش با ایده ی مقایسه ملت و ولی ملت با گله گوسفندها و چوپان شباهت داشت. حتما واستون ایده ی آشناییه. اما کاش یه کسی پیدا میشد که ایده های آدمایی مثل مهاتیر محمد (نخست وزیر سابق مالزی) در مورد آموزش و پروش و تربیت صحیح نسل های جدید رو جمع می کرد و با نکاتش یه کتابی به سبک امیل ژان ژاک روسو می نوشت. قبول دارم یه عده هستند که به دلایلی جسارت فکر کردن رو به خودشون نمی دن و همیشه منتظر یه آدم جسور ( خواه عاقل خواه احمق) هستن که دنبالش راه بیافتن , ولی چه بهتر که به جای اینکه چون ملت عقلشون نمی رسه بخوایم همه ی یک ملت رو به زور به سعادت (از دید همون ولی ملت) برسونیم , بیایم عقل اون ملت رو پروش بدیم. شاید همون ولی ملت خودش فقط یه احمق جسور باشه و راه سعادتش به لجن برسه. خیلی بهتره که ملت رو احمق الی الابد ندونیم و سعی کنیم هزینه کنیم و حداقل مانع پرورش فکری اون ملت نشیم.

the lost childhood

نوشته های هادی خوجینیان را در وردپرس از دست ندید.  کودکی گمشده

مردگان باز می گردند

حرفها و جدلها را تکرار می کنند

-هیچ وقت نگفتی که دوستت دارم

    میان سرفه های نفسگیر شبانه

    شنیدم که گفتی:

        نفسش بالا نیاید

- همیشه دنبال جورابهایم گشتم

    همیشه جورابهای نشسته پوشیدم

- یکبار در پارک قدم نزدیم

    پستانهایم پر شیر نشد

ملافه ها

بوی بوسه و رخوت و خواب نگرفت

ایرج ضیایی

Older Posts »