
مطلب زیر رو در کتاب دوم قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو خوندم و با قدری تغییر اینجا آوردمش. خوشحال میشم نظر دوستان رو راجع به این مطلب و نگاه روسو به مذهب بدونم.
هزاران فکر است که نمی توان به زبان توده مردم ترجمه کرد. مطالبی که کلیت زیادی دارند و موضوعاتی که زیاد از نظر آنها دور است و از محیط فهم آنها خارج است. هر شخصی از مردم فقط شکل حکومتی را دوست می دارد که متناسب با نفع شخصی خودش باشد , و شاید هم به منافعی پی می برد که در صورت تحمل محرومیت هایی که لازمه اجرای درست قوانین خوب هستند به دست خواهد آورد. برای این که ملتی که در حال تشکیل است محسنات قوانین و حکومت خوب را بفهمد و دستورات اساسی آن را که منافع دولت در آن است به رغبت پیروی نماید باید معلول جای علت را بگیرد , یعنی تمایل به زندگی اجتماعی , که به تدریج و در نتیجه تاثیر تشکیلات انسانی پیدا می شود , به عامل اصلی تشکیل اجتماعات تبدیل شود و افراد قبل از وضع قوانین به همان درجه از رشد اجتماعی رسیده باشند که باید تحت هدایت قانون به آن درجه برسند.
می دانیم که قانون نویس نه می تواند زور به کار ببرد و نه استدلال (!) . بنابر این باید بوسیله دیگری بتواند مردم را بدون زور و تشدد به راه بیاورد و بدون این که آنها را از روی منطق متقاعد سازد یک قسم ایمانی و اعتقادی در آنها ایجاد نماید.
به همین جهت از قدیم الایام مشایخ قوم و قائدین ملل مجبور شدند که به مداخله آسمان متوسل شوند یعنی خود را مامور عالم بالا خوانده دستورات عالی را که زاییده فکر حکیمانه خودشان بود را به خدایان نسبت دهند (1)تا مردم قوانین اجتماعی را مانند قوانین طبیعی اطاعت نمایند(2) , و همان قدرتی را که خلق کننده انسان است تشکیل دهنده جامعه بدانند و به طوع و رغبت به قوانین اطاعت کرده و باری را که برای رعایت اولیه قوانین موجب سعات عموم است بدون چون و چرا تحمل نمایند.
به همین دلیل بسیار عالی است که قانون نویس وقتی مسایلی از حدود فکر عوام خارج است , تصمیمات خود را از قول خدایان نقل کند تا این نفوذ کلمات آسمانی , کسانی را که تحت تاثیر عقول بشری واقع نمی شوند تکان دهد(3) . ولی همه کس این قابلیت را ندارد که به اسم خدایان صحبت نموده و خود را مترجم و نماینده آنها بخواند و مردم او را باور نمایند.
روح بزرگ قانون نویس تنها معجزه ای است که می تواند صدق ماموریت آسمانی او را به مردم ثابت نماید . هر کسی می تواند مطالبی را بر روی الواح سنگی نقش کند , یا روابطه دروغین خود را با خدایان به رخ مردم بکشد , یا مرغی را تربیت کند که در گوش او سخن گوید و یا وسایل مزخرف دیگری برای فریب دادن مردم و تحمیل فکر خود جعل نماید. حتی ممکن است یک همچین شخصی تصادا گروهی دیوانه را دور خود جمع کند .عظمت دروغین یا عناوین ظاهری ممکن است مردم را فریب داده و رابطه ای موقتی بین آنها و حاکمان ایجاد نماید . لیکن فقط عقل و حکمت است که می تواند این رابطه را بر قرار نگاه دارد.
قوانین یهود که هنوز باقیست و شریعت فرزند اسماعیل که از ده قرن پیش بر تمام دنیا حکمفرماست هنوز هم از عظمت مردان بزرگی که آن را تدوین نموده اند حکایت می کند. مرد سیاسی واقعی در تشکیلات ایشان قریحه بزرگی را می بیند که بنیان گذار تشکیلاتی قدرتمند و با دوام است (4) .
مقصود ما این نیست که مثل واربورتن (5) ادعا کنیم سیاست و مذهب یک چیز است. بلکه می خواهیم بگوییم هنگام پیدایش ملل , دیانت وسیله پیشرفت امر سیاست بود.
1- در صحت یا سقم این مطلب ابراز عقیده نمی کنم.
2- توجه شود که این مطلب با توجه به جامعه 250 سال پیش اروپا نوشته شده.
3- ماکیاول عقیده دارد , “هر وقت در ملتی قانون نویس فوق العاده ای پیدا شده خود را مامور عالم بالا خوانده است. زیرا در غیر این صورت کسی قوانین وی را نمی پذیرفت. در حقیقت بسیاری از مطالب مفید هستند که حکیم می فهمد ولی به دلیل فقدان دلایل روشن نمی تواند آنها را اثبات کرد.”
4- روسو در این مورد از دین اسلام و یهود نام برده.
5- یک اسقف انگلیسی و نویسنده کتاب اتحاد مذهب دولت.
پس نوشت 1: یه چند وقتیه که آمار بازدید صفحه درباره من این وبلاگ بدون هیچ دلیلی بالا رفته , علتش رو متوجه نمیشم.
پس نوشت 2: علتش این بود که وقتی کسی روی آواتار من در قسمت نظرات یه وبلاگ دیگه کلیک میکنه به جای صفحه ی اصلی به صفحه “درباره من” هدایت میشه که نه می دونم چرا اینجوری شده و نه اینکه چطور می تونم به حالت اولیه برش گردونم.
پس نوشت 3: به راهنمایی دوستان و پشتیبانی خود وردپرس حل شد. تا حالا چند بار شده که از support وردپرس سوال پرسیدم و همیشه با ایمیل جوابمو دادن که حداقل واسه من ایرانی این چیزا خیلی عجیبه.

انتظار داری ملت تو صفحه پروفایلت چی بنویسن خوب ؟ یه کار می کنی تحریک شیم بریم این صفحه رو ببینیم . بعد فردا نیای بگی علتش رو متوجه نمی شم
***************************************************
آره خوب
همیشه روسو رو دوست داشتم شاید بخاطر تئوری قرار داد اجتماعی اش
***************************************
به نظر من “امیل” اندیشه عمیق تری رو نسبت به قرارداد اجتماعی اش در خودش داره.
سلام،
متن جالبی بود.
این نحوه ی قانونگذاری گاهی هم باعث میشه که قانونهای سابقاً سودمند (ولی در حال حاضر غیر سودمند و یا حتی مضر) همچنان توسط یک عده از کسانیکه به مرجع قانون گذار ایمان آورده اند اجرا بشه.
**********************************************
یکی از ایراداتش همینه که بعضی قوانین نباید اینگونه بیان شوند چرا که مذهب یحتمل دائمی خواهد ماند ولی سودمندی قانون ممکن است مختص به زمان خاصی باشد.
مطلب جالبیه و حرفی که روسو زده (هرکس حکومتی رو می پسنده که با منافعش سازگار باشه) کاملا درسته. داشتم میومدم طرف کامنت ها که چشمم به ماکیاول افتاد و از اونجا که ارادت خاصی بهش دارم خوندم و باز هم لذّت بردم: درست فرموده؛ حکمای ما هم این طور بودن؛ و بسا هنوز هم این طور باشن…
+ کارت گرفته رفیق؛ خدا قسمت بکنه برای ما هم ایشالله! (دوماد ما باید شازده باشه/عاشقونه دلو باخته باشه… با سپاس از استاد شماعی زاده)
+ تشریف ببر به قسمت “کاربران” روی نام کاربریت کلیک کن در قسمت مشخصات تماس آدرس نوشته شده در فیلد سایت رو اصلاح کن.
*****************************************************
+فکر نکنم چیزی گرفته باشه.
+ممنون درستش کردم
البته اين كاربرد دين تو جامعه مدرنه. فكر نكنم در گذشته هاي دور و دوران محمد و موسي، كسي قصد داشته معلول رو به جاي علت بگذاره.
به جز اين يه نكته خيلي قشنگ رو هم ضمني گفته. اين كه قانون چقدر به دين احتياج داره. البته علتش رو عامه دونسته. ولي من فكر ميكنم كه به غير از عامه، «روح بزرگ قانون نويس» هم تصوري ديني از دولت و قدرت داره.
متوجه اين قضيه كه اين مال اروپاي قديمه نشدم. قدرت هنوز توجيهي راحت الحلقوم تر از دين پيدا نكرده.
*************************************************
سیاستمدار و قانون گذار مورد سوال قرار می گیرند اما اگر قانون از طرف خدا باشه نه
سروش عزیز در ساختارهای پیچیده حکومت های زمینی و یا الهی آنچه که همیشه از بستر خاطره ها و ذهن ها زودوده می شود نقش واقعی مردم است .در قراردادهای اجتماعی و ایسم های متفاوت تنها یک چیز مهم است و ان رعایت حداقل های قانونی ست . در رژِیم هایی مثل حاکمیت مقدس ایران ! ملت مفهوم ندارد . ای کاش شرایط به شکل دیگری بود .ای کاش ما هم رنسانس داشتیم .ای کاش متفکران ما در گوشه حمام ها و یا تبعید گاه ها کشته نمی شدند .وقت کردی کتاب نخبه کشی را بخوان .
خوش و سلامت باشی دوست نازنین من
*********************************
“ای کاش” ها هستن که دارن زندگی ما رو پر می کنن.