بیشتر اتفاقاتی که برامون می افته و همه اعمالی که انجام میدیم حاصل طرز فکر و اندیشه هامون بوده و این مساله ادامه خواهد داشت. طبق این روال , این اندیشه ها و طرز فکر امروز ماست که آینده رو برامون می سازه. آینده همون مجموعه ی اعمال ماست که کاملا تحت تاثیر اندیشه ی امروز قرار داره و اتفاقاتی که تاثیر زیادی از افکار حال ما میگیرن. امروز بهتره به اندیشه هامون بیشتر بیاندیشیم , که مبادا اندیشه و اعتقاد جاهلانه ی به ظاهر کوچکی در گوشه ی ذهن ما خونه کرده باشه و آینده ای تهی رو برامون بسازه.
مخلص کلام اینکه هر تجربه ای , تجسد افکار ماست. شاید اندیشه هایی در سرمون باشه مثل این که “من آدم بیخودی هستم”. این فکر احساسی رو باعث میشه و ما رو گرفتار اون احساس میکنه و یک چرخه رو بین این دو نقطه ایجاد میشه , احساسی که ناشی از این فکر ه و در ادامه ” پس من آدم بیخودی هستم”. و این احساس دائمی میشه غافل از اینکه این اندیشه ی اولیه ما بوده که باعث تکرر این فکر رنج آور شده.
به قول لوییز هی “تنها چیزی که با آن سر و کار داریم اندیشه ی ماست , و اندیشه می تواند عوض شود”. بسیاری از اعتقادات ما هم به نوعی درگیر این فرایند میشن. فقط به این مساله باید توجه داشت که اعتقاداتمون رو نباید مطلق بدونیم. به طور کلی همیشه باید آمادگی تغییر در اندیشه و اعتقاداتمون رو داشته باشیم. دلایلی مثل زیاد بودن کسانی با فلان اندیشه یا اینکه خیلی وقته ما این اعتقاد رو داریم , دلایلی نیستند که باعث بشن به مساله ای اعتقاد داشته باشیم. این اصلا مهم نیست که برای چه مدت یک اندیشه و اعتقاد رو با خودمون همراه داشته ایم , اقتدار در زمان حال است. و این چه دریافت شگفت انگیزیه. شاید از روی عادت باشه که اونقدر به یک ایده فکر می کنیم که ندونیم خودمون اون ایده رو انتخاب کردیم و خودمون هم می تونیم اون رو تغییر بدیم.
امروز هم می تونیم آزادی فکر رو تجربه کنیم و به استقبال اعتقادات جدید و مفید تر بریم. مطمئنم که ما می تونیم اندیشه هامون رو خودمون آزادانه انتخاب کنیم.


درود
با این نوع طرز فکر کاملاً موافقم ..
متاسفانه طولانی شدن زمان یک فکر یا اعتقاد ، باعث میشه اون فکر جنبه تقدس به خودش بگیره و تقدس فرایند مرگ اندیشه و تفکره ..
تعصب بر یک اعتقاد راه رو بر اندیشه های تازه میبنده و ذهن رو به جمود میکشونه ..
ترس از پی بردن به نادرستی افکار کهنه و اعتراف به اشتباه ، انسان رو به یک موجود محافظه کار تبدیل میکنه و اینجوریه که آدم تبدیل میشه به مرداب ..
تجربه شخصی من از سالها عبادت و عقاید مذهبی سخت و ایمان به معنویات ، مواجه شدن با سد بسیار بزرگ و وسیعی بود که در مقابل پرسشهای بی پایان و ذهن کنجکاو خودم کشیده بودم و تو میدونی که شکستن اون سد چه انرژی زیادی و زمان طولانی ای رو از آدم میگیره .. اما این فرایند میبایست اتفاق بیفته ..
بدرود
نیما یوشیج میگه : تنها خواندن است که ما را نجات خواهد داد.
حالا راجع به چیزی که شما میگی هم به نظر من تنها اندیشیدن است که ما را از گرفتار شدن در ورطه ی تعصب و اعتقاد نجات خواهد داد.
چرا که اگر اندیشه و تفکری داشته باشیم، به این معنی که اگر راه را بر صِرفِ اندیشیدن نبندیم، این سیر اندیشه خود بروز هر تعصب و اعتقادی را مانع خواهد شد.
در واقع ما زمانی متعصب خواهیم شد که دیگر نیاندیشیم.
” تردید لازمه ی آگاهی است، کسی که تردید نمی کند، نمی اندیشد؛ اندیشیدن لازمه ی فهم است، کسی که نیاندیشد نمی فهمد و فهمیدن لازمه ی بینایی است
کسی که نمی فهمد، نمی بیند.
**********************************************
به قول نیچه ” من شک می کنم. ولی در این که شک می کنم شکی ندارم. و چون شک می کنم یعنی فکر میکنم” مطمئنا اگه جرات شک رو بشه بدست آورد متعاقبش فکر هم میاد که متضاد مطلق اندیشیه
درود
خیلی خوب بود، من هم موافقم با این طرز فکر . با این توضیحات فکر کنم نتیجه گیری که بشه کرد اینه که سرنوشت هر انسان در گرو طرز فکرشه و میشه تغییرش داد. حتی در بد ترین شرایط . نیروی اندیشه در کنار اراده می تونه موفقیت آمیز باشه و اندیشه به تنهایی کاری پیش نمی بره…
**********************************************
یاد اندیشه اگزیستانسیالیستی در تقدم وجود بر ماهیت می افتیم…
نوشته ی جالب و پر معنایی بود.
پ ن. “من شک می کنم. ولی در این که شک می کنم شکی ندارم. و چون شک می کنم یعنی فکر میکنم”: بنظرم این گفته ی رنه دکارت هست و منظور اصلیش ربط دادن فکر کردن و شک کردن نبوده بلکه میخواسته وجودش را اثبات کند (در واقع جمله بعدی این هست: چون فکر میکنم پس هستم). دکارت خدا را هم با یک تحلیل تقریبا مشابه ثابت میکنه که البته زیاد روشش قانع کننده بنظر نمیاید.
***************************************
فرمودتون کاملا صحیحه
دوست گرامی
با درود
وبلاگ زیبایتان را با لذت پیگیر هستم
ضمنا از توجه شما به وبلاگ حقیر هم سپاسگذارم
ووبلاگ خوبتان را لینک نمودم
لطفا مطالب وبلاگ نارس و نپخته مرا از نقدتان بی نصیب نگذارید