هوشنگ کوچولو چهار ساله از تهران منو دعوت کرده به بازی “وقتی کوچک بودید”. در این بازی هر یک از شرکت کننده ها باید چند عکس از دوران کودکی خودشون بذارند. همچنین اجازه دارند که چند نفر دیگه رو هم به این بازی دعوت کنند. قدیما یه بازی داشتیم که هدف اون بازی هم مثل این بازی ارضاء حس فضولی رفقا بود. اما این بازی یه حسن دیگه هم داره که با دیدن عکس های رفقا دلمون هم شاد میشه و یحتمل سوژه های مناسبی از هم پیدا می کنیم و کلی به هم می خندیم (با هم نخندید , به هم بخندید) .
اینجانب سروش کبیر , مامانی داشتم که خیلی دختر دوست می داشت. از همین رو بلاهایی بر سر دو پسرش میاورد. پسر بزرگتر همواره در دوران کودکی زلفی داشت تا کمر به سان دختران. این حس علاقه ی مامان سروش کبیر به دختر , در زمان خردسالی سروش کبیر هم علایمی رو از خودش نشون داد. سروش , درعنفوان خردسالی با پیشنهادی ناراحت کننده از سوی مامانش مواجه شد. این پیشنهاد , انداختن النگوان ( جمع النگو ) به دستان سروش بیچاره برای انداختن عکس بود.
ابتدا همونطور که در عکس زیر می بینید سروش کبیر زیر بار این حرف زور نرفت و فریاد هایی مردانه و محکم کشید. اما نگاه های خصمانه ی مامان , سروش را از ادامه ی مبارزه نا امید کرد. همانطور که در عکس زیر میبینید او حتی به حربه ی گریه و زاری هم متوسل شد.
آخی. به خاطر تن دادن به این ذلت خیلی گریه کرد که دل هر بیننده ای رو ریش می کرد اما در نهایت تن به این کار داد. لباس جدیدش شامل یک جفت جوراب خیلی شیک هم بود که به پا کردن آن ها او را به وجد آورد.
اما او با نگاه های عجیب و غریب اطرافیان تازه به عمق ماجرا پی برد و تصمیم گرفت که به هر شکل ممکن خودش رو از این وضعیت رها کنه.
روزها فکر کرد. با دیگران مشورت کرد , کتاب های زیادی خواند , در اینترنت سرچ کرد و بهترین روش برای نجات را پیدا کرد. او با تلاش و ممارست زیاد بالاخره موفق شد که کلید آزادی خودش را بیابد و دوباره مثل سابق ظاهری مردانه پیدا کند. البته به علت خشونت زیاد این عملیات , از گذاشتن عکس های سروش در این برهه از زندگیش خودداری می کنیم. او بلاخره موفق شد و وقتی دوباره یک لباس کاملا پسرانه به تن کرد و آن النگوان کذایی رو در شعله های خشم خود سوزاند , با شادی و ذوقی وصف ناپذیر برای طرفدارانش سخنرانی کرد. عکس زیر بعد از این سخنرانی کوبنده و تاریخی گرفته شده است که در اون از تمام پسر بچه های دنیا دعوت کرد که زیر بار ظلم نروند.
بیشتر بچه های محل رو عموهوشنگ دعوت کرده. من هم این دوستان رو به این بازی دعوت می کنم.
رضا دیزرتری , هالی کیلر , مرتضی مارشی , مایسا ترکمن زاده , صابر بستانی , یولیرجین , حجت , آرش صورتی , پرستو کوچولو , اردوان , آمیر , یاسمین , مهرنوش محتشمی , مانیا و شوهرش , طاها بذری و خانومچه
پس نوشت 1: در قبال هرگونه برداشت سیاسی از این پست هیچ مسوولیتی قبول نمی کنم.
پس نوشت 2: هی به این شراگیم گفتیم زن نگیر. آخر هم گول دوستای نابابش رو خرد و زن گرفت. حالا به حرفهای من پی برد. ببینید چه جوری به مالش آتیش زده. شما ببینید عبرت بگیرید زن نگیرید.
پس نوشت 3: بعد از یوتیوب , فیس بوک هم فیلـــترش تیرتوپر شد اما فیلتر بودن وبلاگ شخصی یه خبرنگار واقعا باعث تاسفه.
پس نوشت 4: این پست پیشنهاد می شود.
پس نوشت 5: نامردا دوباره زدن بالاترین رو ترکوندن. بعضی ها مثل بنیاد خبرسازی فارس هم شروع به ماهیگیری از این آب گل آلود کردند. یه وبلاگنویس هم پیشنهادی داده که من ازش خوشم اومد. +
پس نوشت 6: این و این وبلاگ رو هم پیشنهاد می کنم.
پس نوشت 7: قدیما پای یکی از این مطالب وبلاگ یه صحبتی با یکی از خواننده های اون مطلب پیش اومد. بعد ها این دوست عزیز شروع به نوشتن در یک وبلاگ کردند و اسمش رو ناباور گذاشتند. بدون توجه مسائل عقیدتی مطرح شده در این وبلاگ , در کل نوشته هاشون برام خیلی مفید بوده. خیلی هم خوشحال هستم که روز به روز نوشته های این وبلاگ بیشتر خونده میشن. امیدوارم که وبلاگ نویسی رو ادامه بده. +
پس نوشت 8: یه زمانی میخواستم نیش و نوش های برنامه نویسی رو ترجمه کنم. اما دیدم که داهداش کیوان خیلی بهتر از من این کار رو می کنه و من هم به این دلیل بیخیالش شدم.
پس نوشت 9: من یه جوونی ای کردم و یه گزارش خلاصه شده در مورد توان نظامی ایران و آمریکا رو ترجمه کردم و گذاشتم تو وبلاگم. از همین جا به اطلاع دوستان ارزشی وبلاگ خوان می رسانم که من نه آمریکایی هستم , نه علاقمند به حمله ی آمریکا دارم , نه مزدور هستم و نه … لطفا از من بگذرید. مسائل مهمتری هستند که باید بهشون توجه کنید من بی گناه هستم. من فقط اشتباهیم.
پس نوشت 10: ورزشگاه محله ی ما بعد از چندین بار افتتاح , در بیست و دوم بهمن هم به بهره برداری نرسید. فکر کنم به مناسبت بیست و دوم بهمن قراره که بیست و دو بار این ورزشگاه رو افتتاح کنن بعد به بهره برداری برسه.
پس نوشت 11: یکسال پیش در چنین روزی این پست رو پابلیش کردم و چند روز قبلش هم این رو.
پس نوشت 12: کاش این شانسی که دایی رو همراهی می کنه , برانکو و قلعه نوعی رو هم همراهی می کرد. یک امتیازی که ایران از کره ی جنوبی گرفت رو به تمام علاقمندان واقعی فوتبال ایران تسلیت ( + ) می گم. امیدوارم هر چه زودتر شاهد انحلال تیم یاران دایی و تشکیل تیم ملی فوتبال ایران باشیم.
پس نوشت 13: عکسای یوزپلنگ از راهپیمایی 22 بهمن هم جالب هستند. +





به به



آقا ممنون برای اجابت دعوت، خیلی خوشحالمون کردی
ای جان، چه تپلی بودی ….
من جون میدم واسه توپ بازی؟ به جان خودم اگه دم دستم بودی لپ هات رو میگرفتم
من با دیدن این عکس آخری، یاد رضازاده افتادم
بازی وبلاگی با 12 پس نوشت ؟ دمت گرم
بسیار بسیار لذت بردیم.
میگم همین الان این فرستادی هوا، فوتبال همین الان تموم شد
—–
به به , به به
خواهش می شود.
رضا زاده شبیه منه.
یه پس نوشت دیگه هم اضافه کردم شد 13 تا
آره. از ناراحتی یک امتیاز تیم دایی اومدم اینو هوا کنم یه خرده فضای ذهنی ام عوض شه
به به سروش بزرگمرد کوچک!! نکردی چندتا از سالهای مختلف بذاری که نکنه یهو لو بری؟!
مبارکه فیس بوک رو آزاد کردند ولی خوب که چی مثلاً؟ً
—–
آره خب. واقعا که چی؟
یعنی آفرین به این معرفت…خوشم میاد با معرفتی نه مثل بعضیا!!!!!!!
عکسات خیلی ناز بودن خیلی…..به خصوص متنا باحالی نوشته بودی…
—–
چاکریم. حالا هی بیا آتیش بسوزون تو وبلاگ من و الی.
ممنون. خوش باشی
یه سوال چرا از الانت عکس نمیذاری؟
—–
خاطرخواهام زیاد میشن. دردسره
وای خدا چه بامزه = ))))))) بعدا مامانتون دختر دار هم شد ایا؟؟؟؟ :دی
—–
نه خیر.
[...] + ، + ، + [...]
سلام سروش جان.چقدر ناز بودي تو جوون!!!
خيلي خوشگل بودي كوچولوييات،الهيييييييييييييييييييييييييي:)
چه داستان بانمكي بود،آخي….گل سر هم مي زدي به موهات؟!!!
چه ورزشكار هم بودي،ماشالله ماشالله…!
بسي لذت برديم و خنديديم:)
—–
سلام
نه دیگه. بعد از این جنبشی که به پا کردم دیگه جرات نکردن بهم پیشنهاد گل سر بدن.
سروش وقتی نی نی بود
)
واقعا سه امتیاز حق کره بود!
—–
واقعا تو این چهار تا بازی ایران خیلی خوش شانس بود. به هیچ عنوان حقمون نیست که الان 6 امتیاز داشته باشیم.
دمت گرم! اصلا فکر نمی کردم انقدر توپولی موپولی باشی! آدم میخواد لپتو بکشه!
درباره تیم ملی هم اگه یه خورده صداسیما عقل تو کلش باشه، بازی های افتضاح تیم ملی رو باگزارشهای جواد همراه نمی کنه!
—–
اساسا رو مخ هست این جواد
چه تپل مپل بودی. هنوز هم هستی؟
—–
نه بابا. غم روزگار نحیفم کرده
اینو قبلا تو یه وبلاگی گفتم ولی بازم میگم! پیروزی تیم ملی با هر مربی یعنی پیروزی جمهوری اسلامی… امیدوارم هرآنچه که وابسته به این نظام نتیجه نگیره تا شاید این مردم لحضه ای به فکر فرو برن…
لحظه ای!
ای بخورم اون لپای تپل مپل تو رو
دادا ممنون که دعوتم کردی شرمندتم اوضامو که میدونی در چه حال و روزیم و چریکی میام وب و میرم.ایشالا همه بازی های وبلاگی رو به زودی برگزار میکنم و شرمنده محبت دوستان نمیشم.
—–
خوش باشی صابر جان
سلام
بر عکس الان چه تپلی بودی.جالب اینجاست که عمو هوشنگ لاغر بوده در کودکی
مثکه بر عکسه
حالا مامان به آرزوش رسید و دختر دار شد؟
—–
سلام
بسوزه پدر اعتیاد
نه. اینجا هنوز جو مردونه است.
1-آخي، تو هم كه تپولي بودي، نازييييييييييي
2- عجب ماماني داشتي
3- حالا تو مامانت اينجوري بود، پسردايي من خودش رسما دوست داشت دختر باشه..
4- زن بگير كه ديگه از اين آلاخون والاخوني در بياي
5- چرا كامنت نذاشتي تو اصطلاحات مشهدي
6- ارمغان با من قهر شه، تقصير توهه
7- جوون مراقب خودت باش
8- من خودم مي كشم، اگه نشه كامنتام 13 تا
9- حالا تو ورزش مي كني مگه كه هي گير مي دي بهره برداري نشده، نشده… والله
10- تو كه ديگه از شنبه پيدات نمي شه، چون تيمتون مي بااااااااااااااازهههههههههههه…
11- مامانت حق داشته دختر بخواد، هر كي ديگه جاي مامانت بود و تو رو داشت، از خدا مي خواست…
12- من خودمو مي كشم اگه اين كامنت ارسال نشه، امروز هر كاري كردم پستم ارسال نشد، شديد عصبانيم، جلوي چشم من نيا كه خشنم شديد…
13- لبت پر از خنده، دلتم شاد…
14- اينم اضافه گذاشتم كه حالتو بگيرم،
15- از پس نوشتهاي عاليتم ممنون، عكسهاتم خيلي عالي بود… اين كامنت اصليم بود و ديگه خداحافظ…
—–
3- پسر دایی تان را قدر بدانید
4- کی زنش رو میده به من؟
5- فکر می کردم مستحبه. اما مثل اینکه واجبه.
6- من هیچ مسوولیتی قبول نمی کنم
7- چرا 13؟
8- آخه همه فکر می کنن تو محل ما تا حالا 10-15 تا ورزشگاه ساخته شده. نمی دونن همین یه دونه رو تا حالا 10-15 بار افتتاح کردن.
10- زهی خیال باطل
11- قربون خودم برم.
13- اوه اوه. چه حرفا. نازنازی خودتی؟
15- نوش جان. خوش باشی. خدانگهدار. نامه یادت نره.
وایییییییییییی!چقدر توپولی!ولی هیچ کدومتون به توپولی من تو بچگی نمیرسید…!
البته الان فقط یه اسکلت هستم!
—–
بالاخره بچه ها هم بزرگ میشن دیگه
سروش سلام.چرا این صفحه های بلاگها و مدیریت وردپرس این ریختی شده؟مال شماها هم این طوریه؟تصاویر و شکل اصلی قالبها و اینا نمیاد.
—–
اینجوری بود حالا درست شد. سکته ی ناقص بود
خدايا شكرت !!
خدايا شكرت كه از بيني خودم هم پهن تر و ضايع تر ديدم !!!
ممنون بابت دعوت (تركمن زاده چي بود چسبونده بودي به ما؟؟)
اگه دعوت نامه ي بالاترين داري واسه من هم يكي بفرست
—–
کجای کاری مایسا؟ بالاترینو کشتن. صبح بخیر
سروش جان هم درد بودیم که
)))
)
ماشالا بزنم به تخته خیلی تپل مپل و خوردنی بودیا
ایول خیلی باحال بود
—–
اوا مهندس شما هم؟
اومدم بگم یه ماچ حلاله!!!!!!
—–
یه موقعهایی چند تاش هم حلاله
سروش کبیر چه مجاهدتی کرده

شاد باشید.
—–
تاریخ را متحول کرده
ممنون.
حیف که در مقام گفتگو با تو نمیشه از هر ادبیاتی استفاده کرد وگرنه به صراحت موضع خودم رو نسبت به این مور موری که به ذهنمان افتاده از جهت پیدا کردن عکس همینجا اعلام میداشتم.
—–
اگر در فقط در مقام گفتگو باشد پذیرای هر ادبیاتی هستم
سروش بابا . چه جیگری بودیا . جدا” با نمک بودی.
پاششو یه اسفندی چیزی دود کن برا خودت. با این همه تعریفی که ملت کردن یهو دیدی مثل پلنگ صورتی داری تو خیابون راخه میری از این پیانو ها میفته رو سرت. :دی
پسر از اینکه به مطلب ما لینک دادی ممنونم. در ضمن اون کایوت رو هم از ته ته قلبم (نزدیک دریچه آئورت) پایم. بسازیمش بدیم بیرون. پول دار میشیم.
بعدشم اینکه من چون واسه دانشگاه یه شهر دیگم آلبوم عکسام همش خونست
((( بعد عمریم که یکی ما رو به بازی دعوت کرد این جوری. حالا به هر حال هر چقدرم دیر میذارم. ممنون که ما رو جزو آدم حساب کردی و به بازی دعوت نمودی.
—–
بادمجون بم آفت نداره. اسفند هم نمی خواد. هر کی می تونه چشمم بزنه.
لطف داری. منتظریم.
واااااااای اچه لپهایی داشتی
شنیده بودم زمان راهپیمایی کلی دست فروش تو خیابون هست اما ندیده بودم
—–
خواهش می شود
ولی ای کاش هیچ وقت بزرگ نشیم!
—–
هر موقعیتی لذت خاص خودش رو داره
به به چه سری!
—–
عمرا اگه دهنمو باز کنم
با سلام
) عملهها میدونن کجا رو از غیل.ت.ر در بیارن که برای ملت با این اینترنت بوقی هیچ فرقی نداشته باشه!
سروش جان به روح مادربزرگم قسم (اون یکی مادربزرگم که مرده رو میگم.) ما مرتب به وبلاگ شما سر میزنیم. اگه کم کامنت میذاریم ناراحت نشی یک وقت. وقت نمیشه به خدا.
3) غی.ل.تر بودن وبلاگ مسیح جای تاسف داره اما باز شدن یوتیوب و فیس بوک به خودی خود خوبه! ما با این اینترنتهای پرسرعت میتونیم ویدئوهای آموزندهی یوتیوب رو ببینیم و به هر حال کلی فرهنگمون تغییر کنه! یوتیوب برای خودش کلی فرهنگسازه!
4 و 6) لینکهای پیشنهادیات حرف نداشت. به خصوص اونی که جملات قصار داشت از جورج اورول. حالی کردیم. مرسی.
7) ناباور هم وبلاگ خوبیه! حیف که کم کاره…
پیروز و پاینده باشی عزیز
—–
سلام
نه آقا این چه حرفیه؟
7- شاید اگه کمیت در این مورد بره بالا دیگه یه همچین کیفیتی رو نبینیم.
خوش باشی رفیق
عنوان رو که دیدم فکر کردم این دفعه نرمافزار کوچیک کننده پیدا کردی.
—–
چقدر توپولی بودید ! وایییییییی! باشه ! برم ببینم چی پیدا می کنم از بچگی ها
—–
ممنون. منتظریم
چه لُپی!
—–
چه لپی؟
با نمک بودی بچگیات. از اون بچه ها که قر قر می خندیدن
—–
احتمالا همینطور بوده با وجود اینکه نمی دونم خندیدن بصورت قرقر یعنی چه جوری
درود سروش
تپلویم تپلو
دست و پاهام کپلو ..
ای ول بابا
چه حکایتی ..
بدرود
—–
سلام
پرهام نمی دونی چه روزگار سختی بود اون روزها
[...] .ن 4 : بازی وقتی کوچک بودید هم جالب است و در اسرع وقت به آن می [...]
اه!
من هر چی میگم تو هم یه چیز میگی!
خوش اومدم!
—–
هر چی بگی من یه چیز میگم
خوش اومدی
تو مايه افتخار تمام پسران آزاده اي
ممنون به خاطر دعوتت
فردا بازي مي كنيم
+ بازم شانس اورديد مساوي شد . ( قبل از بازي يه مقدار بازيكنتونو در مورد استفاده از دست توجيه كنيد . )
—–
خواهش میکنم
باز هم خواهش می کنم
تا فردا منتظریم
+ علی زاده است دیگه. انتظاری ازش نیست
جدی اگر الانم مثل بچگیات کپلی ” تپل ” می تونستی جای رضازاده وزنه بزنی؟
بزنم به تخته حسابی چاق و چله بودی
اين ” مرتضي مارشي ” رو از كجا دراوردي دوست عزيز ؟
—–
مارش رو از آدرس وبلاگت گرفتم. آخر هم توضیح ندادی که آدرس وبلاگت رو رو چه حسابی mori0marsh گذاشتی
ناز بودیا کلک. حالا راستشو بگو همه از خودن الانم پیراهن و دامن میپوشی به خاطر مامانت؟!؟
—–
آبجی الان شبه. سبیلامو نمی بینی. صبح بیا ببین این صاحاب این سبیلا با این اوصفاف شما جو در میاد؟
راستش بچه که بودم همه دست نوازششون رو خیلی محکم رو سر من میکشیدن
از هر بنی بشری کتک میخوردم چه بزرگتر از خودم چه کوچیکتر چه دختر چه پسر
—–
یادمه من که بچه بودم از بچه های مظلوم همیشه دفاع می کردم
منم فردا این دعوت را اجابت خواهم کرد یا امروز عصر!
—–
حتما اذن شوهر رو هم بگیرید
من عکس سیبیل دار ازت ندیدم.این همه سیبیل سیبیل می کنی لا اقل یک عکسشم بزار.والااااااااااااا
—–
راستش تا حالا مراعاتتون رو می کردم. تا حالا چند نفر با دیدن عکس سیبیلوی من سکته هم کردن. دفعه ی بعد یه عکس با سبیل های چخماخیم میذارم.
این بچه چه خوردنی بوده!!!

در آن زمان احتمالا به عملیات تروریستی یا تخریبی بر علیه ایشان دست زده نشد؟
—–
بدخواهان که تلاششون رو می کردن اما ناکام بودن
سروش، ماشالا دست کمی از سردار فیروز آبادی خودمون نداشتیا
—–
از همون ابتدا ایشون رو الگوی خودم قرار داده بودم
سلام سروش جان.
در مورد نظری که در وبلاگم داده بودی کاملا موافقم.
این وسط یکی پیدا نمیشه بیاد بگه خوب عزیزم شما که اینقدر داری دم از این حرف های صد من یه غاز میزنی و چنین کله پربادی هم داری, خوب همون سیستم کنترل مدار موشکتو کی برات ساخته, همون صفحه ای که بهش مینازی که امیدو زنده داره نشون میده مال کیه !!!! حالا همین دو تا مسئله پیش پا افتاده رو یکی حل کنه, مسائل دیگه پیشکش!
http://www.thelightnights.wordpress.com
—–
ممنون از توجهت
شاگرد خصوصی میگیرییییییییییییییییییم.
—–
مکاتبه ای امکانش هست؟
در آدرس وبلاگ و مخصوصا لغت “مارش” سرّي نهفته است
—–
یا لالعجب
شما مثل وبلاگ هاي ديگر نميخواد از سـكســتون بنويسيد.
—–
؟!
یه مرد با سبیل های چخماخی
خیلی کوچیکتیم دادا
—–
چاکریم.
به قول خودت به به به به!
میگم به این یارو پت ” مدیر وردپرس ” بگیم یه گونی اسپند بزاره دم در وردپرسف ماشالا همه وردپرسیا ترکانن! وای به روزی که منم تو این بازی شرکت کنم
—–
برو عمو. من کم نمی آرم. یه چند عکس آسم رو گذاشتم اگه کسی رو دستم بلند شد رو کنم.
برو سروش جان. مزاح می فرمایید دیگه؟؟؟!!!!!
بی خیال.
قر قر خندیدن یعنی این مدلی که من الآن دارم با تصور اینکه تو ایروبیک کنی می خندم.
بچه در حال قر قر خندین در واقع غش غش می خنده و آب دهان مبارکش به هر سویی پرتاب میشه
—–
با توصیف قرقر خندیدن به اطلاعاتمان افزودید ای بانوی پاکدامن و ورزشکار. با سپاس
سروش جان یه چند وقت بهت آوانس می دم نمی خواد پست جدید بذاری.این عکسای کوچولوییاتو می بینیم شاد می شیم:)النگو،تپلی،گوگولی….(اسمایلی یک الهام جو گرفته دوستدار بچه های کوچولوی بانمک!)
می گم عکسای مبینو دیدی؟احیانا توی اون برنامه های النگو و اینا طرحی برای پوشوندن لباس عروس به تنت نبوده؟!!!!!!
—–
مبین رو نمی شناسم. اما فعلا خودم هم از عکسام خوشم اومده چند روز دیگه آپ می کنم.
خداییش اون گربه ی من نازنازیه هم مال همین بود؟:( اونو خیلی دسو داشتم کلی ناراحت شدم
آپی بنما … سخنی بران… منتظریم.
ترو خدا دیگه عکس سبیل دارتو نزار واگر نه از این همه لاو ترکوندن پشیمون میشما
—–
به علت درخواست های مکرر خوانندگان مبنی بر عدم انتشار عکس سبیلویمان. از انتشار این عکس و تشویش اذهان عمومی خودداری می کنیم.
سروش به زنم به تخته توپول موپول بودی ها
ما هم هستیم در بازی با داداش کوچیکه و عمو هوشنگ
—–
سلام سروش عزیز٬ درفکر گذاشتن عکس طفولیت در وبلاگمان بودیم که گویا شما زودتر از بنده اقدام نمودهاید. بههرحال ممنون از اینکه به فکر بنده بودید و وبسایت جدیدم را تبریک گفتید.
—–
منتظر دیدنشون هستم
ااااییییییییی جان سروش کوچولو چقدر باحاله . این لباس و النگوها هم چقدر بهت میاد
آقا شما برو خدا رو شکر کن که چشمات مثل عقاب هست و مثل من … نیستی . اگه بدونی این قطره چیه هیچ وقت طرفش نمیری
—–
دم شما گرم دیگه
این سربازی هم دردسریه واسه جوونا
[...] این کودکان دیروز + + + + + را ببینید و در ذهنتان چهره امروزشان را [...]
akh salam sorush jan. mersi ke davat kardi, vali midooni ke man khoone be doosham. hameye axaye bachegim too khooneye mashhademoone. hichi ba khodam nadaram
—–
ایرادی نداره رفیق. کلا منو یاد آقای جهانگرد تو کارتون ممول میندازی
واي نازي سروش چه با نمك بودي
آدم دوست داره گازت بگيره
آخي دوست داشتم كلي ها:بوس بوس
(اشتباه نشه ها اين ابراز احساسات مال اين سروش كوچولوي با نمكه:دي)
واي كلي با نمك بود متنش
سروش خيلي جالب بوده لباست
خودمونيما تلاشت موفقيت آميز بوده
از بچگي خوش تيپ بودي : وينك